|
این فریادهای یک همجنسگراست که در ناکجاترین بودن تبعید است
|
خاتمی رسمن یک جاکش سیاسی است
دادن یا ندادن رای او به چیزی تان نباشد و به جاکشی او اهمیت ندهید
کار ما کماکان تحریم نمایش رسوای رژیم بی حیثیت کودتاست
تبدیل همگرائی بدست آمده در تحریم انتخابات
به همکاری و ائتلاف وسیع حول دمکراسی
ماشااله سلیمی – منوچهر مقصودنیا
• گستردگی مخالفت با شرکت درنمایش انتخابتی آتی وضعیت منحصر بفردی را به وجود آورده که تا کنون سابقه نداشته است! اگر از این وضعیت استثنائی به درستی بهره برداری شود، اینبارتحریم انتخابات نه فقط از نظر اصولی، بلکه به لحاظ عملی به بار نشسته و با عدم شرکت گسترده مردم روبرو خواهد شد! …
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنجشنبه ۴ اسفند ۱٣۹۰ - ۲٣ فوريه ۲۰۱۲
جمهوری اسلامی از بدو بنیا نگذاریش با بحران هویتی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی روبرو بوده ومی باشد! هرگاه که یکی ازاین بحرانها به نقطه اوج خود می رسد، رژیم از یک سو با کشتارو تروراپوزیسیون و سرکوب خشن اعتراضات مردمی، ویا با بیرون انداختن بخشی ازجناح های منتقدخودی ازحاکمیت وازسوی دیگرباایجاد بحران های برون مرزی؛ یعنی این سه » تدبیراسلامی»است که توانسته به حیات خود تداوم بخشد. انتخابات ریاست جمهوری ۱٣٨٨ وبدنبال آن، حذف اصلاح طلبان حکومتی ازدایره قدرت وحصرخانگی آقایان موسوی وکروبی و خانم زهرارهنورد وتقلب به نفع احمدی نژاد، یکی از همین نقاط اوج بوده وبحران هویتی جمهوری اسلامی را وارد فاز جدیدی ساخت.
این باردراعتراض به دزدیده شدن رای مردم وتحت رهبری موسوی وکروبی وباهمکاری بسیاری ازجریانهای سیاسی وغیروابسته به جمهوری اسلامی میلیونها نفردرتهران وتعدادی ازشهرهای ایران به خیابانها آمده وابتدا با شعار » رای من کو» ودرادامه با شعار » مرگ بر ولایت فقیه » و» جمهوری ایرانی » خواهان تحولی بنیادین درعرصه سیاسی کشورشدند. این حرکت گسترده اعتراضی یا جنبش سبز، با دوسمتگیری و یا دو» برنامه سیاسی» به مقابله با استبداد حاکم پرداخت. دو سیاستی که علیرغم تلاشهای پاره ای از نیروها نتوانست دریکدیگر تداخل پیداکرده و تبدیل به برنامه ای واحد ،با هدف عبوراز نظام وجایگزینی آن با نظامی دمکراتیک گردد. ما درمقالات گذشته خود به این دوگانگی درشعارها، شعارهای آقایان موسوی وکروبی وشعارهای بیرون آمده از درون خیابان،اشاره کرده وهشدار داده بودیم که این دوگانگی نمی تواند به تداوم جنبش کمک نماید. شعار»اجرای بدون تنازل قانون اساسی» پژواک لازم دربین معترضین ودیگرنیروها وجنبش های سیاسی ــ اجتماعی را برای بسیج حداکثری وبه عقب راندن این نظام سرکوبگروخشن، نداشته است. ما هشدار داده بودیم که درچنین حالتی جنبش درمقابل سرکوب گسترده وخشن رژیم تاب تحمل نداشته و با رکود مواجه خواهد شد. متاسفانه رویدادهای ۲ سال گذشته صحت این ارزیابی را نشان داده است.
جدا ازکمبودها وضعف ها، اما جنبش سبزدستاوردهای مهمی هم داشته است. جنبش به روشنی نشان داده که درایران اکثریت مردم این حکومت را نخواسته وحکومت تنها با اجرای سیاست خشونت آمیز وسرکوب وحشیانه مردم و با کمک ابزارهائی مانند توپ و تفنگ وزندان است که می تواند در قدرت باقی بماند. علاوه برآن این جنبش بخش قابل توجه ای از نیروهای وفادار به رژیم را ازآن کنده واز میزان » مشروعیت» رژیم به میزان زیادی کاسته است.
با تمامی شدت سرکوب وعقب نشینی جنبش، بحران حکومتی نه تنها فرو ننشست، بلکه ابعاد بیشتری نیزبخود گرفته است. اینباربحران درداخل جناح های اصلی حکومتی شدت پیدا کرده است. بحرانی برسر تقسیم غنائم و قدرت سیاسی، که با بیرون راندن اصلاح طلبان حکومتی ازحکومت بدست آمده ودرآمدهای دهها میلیاردی نفت.
اما سرکوب شدید زیان هائی راهم دربرداشته است. یکسال واندی است که جامعه درحال رکود بسر می برد. اگر جنبش دانشجوئی را دماسنج شدت یا ضعف جنبش های سیاسی درایران بدانیم، برگزاری مراسم بی سروصدای ۱۶ آذرامسال گواه بارزادعای فوق است!
بعد از انتخابات ۱٣٨٨ جامعه وارد فازجدیدی شده است. فازی که از یک سو بخشی ازحاکمیت یعنی اصلاح طلبان حکومتی، آن نیروئی که درایجادجمهوری اسلامی و تداومش نقش داشته ودر قدرت سهیم بود، علیرغم میل شان ازحاکمیت به بیرون رانده شده است. وهمراه با این بیرون انداختن پروژه اصلاحات از بالا و ازدرون رژیم به پایان خودرسیده است. دیگر شرایط به قبل از سال ۱٣٨٨ باز نخواهد گشت. باید برگهای سیاست دوباره برخورده وتحلیل ها به روز گردد. و این به روزکردن را بیش ازهمه نیروی موسوم به اصلاح طلبان حکومتی باید انجام دهند.
برخلاف ادعای اصلاح طلبان حکومتی و نیروهای طرفداراین استراتژی، که درمقالات وکنفرانس های خود، احمدی نژاد را مقصر اصلی اعلام وازخامنه ای تقاضا داشتند تا با تغییررفتارخود، رهبری همه جناح ها را به عهده گیرد، و نیز برخلاف این پیش گوئی پیغمبرانه آنها که احمدی نژاد به دنبال حذف جمهوریت نظام وایجاد خلافت است، معلوم گشت که این خامنه ای است که بطور جدی بدنبال خلیفه گری بوده و مناسبت ودلخوشی چندانی حتی با جمهوری نمایشی کنونی را هم ندارد.
با حذف جناح اصلاح طلب، اینک اختلافات جناح های باقی مانده درون حکومتی چنان بالاگرفته است که طرفین به افشای فساد مالی همدیگر پرداخته و مانند گرگ های گرسنه همدیگر را می پایند تا درنمایش انتخاباتی آینده مجلس شورای اسلامی توسط یکدیگردریده نشوند! البته این نکته که موضوع اختلافات درون جمهوری اسلامی بخشا بازی حکومتیان برای بسیج مردم و گول زدن افکارعمومی داخلی و بین المللی ویا برای شرکت کردن حداکثری مردم درانتخابات غیردمکراتیک رژیم بوده است، را فراموش نکرده ایم. اما اختلافت درون حکومتی فراترازگول زدن مردم بوده وواقعی و جدی است. درگیری درونی و شدت گیری جناح های حکومتی در جمهوری همواره وجود داشته واز ویژگی های نظام می باشد. نگاه کوتاه به تاریخ ٣٣ سال حکومت جمهوری اسلامی گواه این مدعی می باشد. از این منظر می باید شاهد حذف های جدید دردرون جناح های باقی مانده حکومتی باشیم. اما دور بعدی حذف، با حذف های دوره های قبل تفاوت های جدی ای خواهد داشت. اینبار» جنگ » بین جناهائی از حکومت می باشد که در تاریخ جمهوری اسلامی دست بالا را درقدرت داشته، درسرکوب دگراندیشان متحد بوده ودربیرون انداختن گروه بندی های درونی منافع مشترک داشته اند. دو نیروئی که از ریزودرشت جنایات و فسادهای مالی واخلاقی و .. همدیگر اطلاع داشته و برای طرف مقابل پرونده های زیادی را زیر بغل خود جای داده اند. علاوه براین ها از نقاط ضعف قدرت همدیگر آگاهی کسب کرده و درتمامی ارکانهای قدرتی کم و بیش نیرو کاشته اند. حرکت برای حذف می تواند به سرعت فروپاشی نظام شتاب زیادی بخشیده و شرایط را به میدان آمدن نیروهای بیرون ازحکومت مهیا کرده وجنبش های مردمی راوارد فازتهاجمی نماید.
از این دو جناح قدرتمند درون نظام، یکی به ظاهرهم شده، دم ازایران وایرانیت می زند وآن دیگری به تاریخ بعد ازاسلام درایران پافشاری می کند. خامنه ای درتلاش برای تشکیل مجلس صددرصد فرمانبرداروانتخاب رئیس جمهورتوسط چنین مجلسی، برای یکدست کردن قدرت حکومتی و برداشتن گامی مهم برای تبدیل ساختار نظام به شکل «حکومت های اسلامی» اوائل اسلام می باشد. احمدی نژاد ودارودسته اش تلاش دارند تا پاره ای ازاقشار سرگردان جامعه وکسانی که ازجنبش سبز سرخورده شده وبدنبال تکیه گاهی برای ابراز مخالفت می گردند، صید نمایند. جذب، بسیج و سازماندهی نیرو برای » نبرد» درجرایان است. به همین دلایل وقتی این جنگ قدرت به نقطه حساس وبدون بازگشت خود برسد، به نبردی تمام عیاروخونین می تواند تبدیل گردد.
چنین جنگ قدرتی بیش از پیش باعث ریزش پایه های حکومتی از یک سو و نیزافزایش حس عدم امنیت، حتی درمیان بالاترین مقامات حکومتی، را بدنبال خواهد داشت! اگر دیگرشرایط حاکم برجامعه، درابعاد داخلی و خارجی آن، یعنی چگونگی به اتمام بردن وضعیت نامعلوم آقایان موسوی و کروبی و خانم زهرا رهنورد؛ چرا که نمی توان تا ابد آنها رادراین حالت بلاتکلیفی ودرحصر خانگی نگهداشت؛ تعیین تکلیف نهائی با سرنوشت سیاسی اصلاح طلبان حکومتی از سوی رژیم ، چرا که نمی توان آنها را بدون محاکمه نهائی و محکومیت درزندان ها نگهداشت، و درهمین رابطه تصمیم گیری اصلاح طلبان حکومتی با پروژه اصلی شان ؛ یعنی اصلاح رژیم جمهوری اسلامی از درون و تغییررفتاررهبری، تداوم فشارهای خارجی وگسترش تحریم اقتصادی، را کنارهمدیگر ردیف کرده و دریک مجموعه درهم تنیده ببینیم، آنوقت بدین نتیجه خواهیم رسید که جامعه درشرف تغییرو تحولی جدی می باشد. تغییروتحولی که می تواند مسیرهای متفاوتی را بخود گیرد. مسیرهائی مانند سمت گیری نهائی به سوی یک » حکومت اسلامی دوران اولیه اسلام» اگر چه با ظاهری» مدرن»، تا ایجاد شرایطی که جنبش های اجتماعی و اعتراضی و دمکراسی خواهی بتوانند نفسی تازه کرده و دوباره با توان بیشترو با خواست های تحول گرایانه تری درمیدان سیاسی ایران حضور پیدا نمایند. تحولی که می تواند با گسترده ترشدن ابعاد تحریم، بر پیکرو بنیه اقتصادی کشور لطمات جبران ناپذیری وارد کرده و فقروفلاکت رادراعماق جامعه گسترش دهد. و یا با شروع جنگ جان هزاران نفرایرانی بدلیل پافشاری رژیم درسیاست های توسعه طلبانه هسته ای ش گرفته شود. چگونگی انکشاف این تغییرات به میزان زیادی به سیاست های اپوزیسیون هم بستگی دارد. آیا اپوزیسیون به این درک درست برای رسیدن به تقاهم و توافقی درسطح ملی، در راستای دمکراسی و حقوق بشر می رسد؟ آیا اپوزیسیون می تواند با رسیدن به برنامه و پروژه سیاسی ی واحد، آنچنان که هم به خواست عبوراز نظام پاسخ گفته وهم بیشترین قدرت بسیج را داشته باشد، خواهد رسید؟ آیا می توان به یک همبستگی ملی، آنچنان که همه نیروهای سیاسی دمکرات و اصلی جامعه خودرا درآن ببینند، دسترسی یافت؟ امید که پاسخ همه این آیا ها درآینده مثبت باشد.
تاثیر این وضعیت درحکومت بجائی رسیده که حتی حکومت از یک دیپلوماسی و یک سیاست خارجی واحد و با ثبات در عرصه بین المللی برخوردار نیست!
در چنین شرایط داخلی وخارجی است که انتخابات دور نهم مجلس شورای اسلامی برگذارمی شود. رژیم درکلیت خودش تلاش دارد تا با انجام پاره برنامه ها ووعده ها مردم را به شرکت درانتخابات تشویق کرده و درمقابل با ایجاد فضای امنیتی شدید، از هرگونه واکنش مخالف واعتراض مردم جلوگیری نماید.
تلاش های دولت برای پخش پول یارانه ها را می توان دراین راستا دانست . روشن است که این عمل تا حدودی، بخصوص درمیان خانواده های پرجمعیت و بویژه درشهرستانها و روستاها، فشارهای مالی را تااندازه ای ازدوش اقشار پائین جامعه کم کرده است. اما تاثیر این» ولخرجی» تا اندازه زیادی؛ دراثرتعطیل شدن و یا تولید حداقلی کارخانه ها، وعدم ایجاد فرصت های کاری جدی، گستردگی بیکاری، تشدیدفشارفرهنگی ،نبود امنیت فردی واجتماعی ، بسته شدن فضای سیاسی حتی برای خودی های نظام، فرمایشی ترشدن سیستم قضائی بویژه درعرصه سیاسی، افزایش اعدام هاودستگیری ها وفشاربر فعالین سیاسی ــ فرهنگی مناطق کردستان، آذربایجان و سیستان، از بین رفته است. تداوم سیاست سرکوب وایجاد فضای امنیتی می تواند درکوتاه مدت هم شده جنبش مردم را برای آزادی ودمکراسی با رکود مواجه سازد! اما همانگونه که در بالا اشاره کرده ایم، فاکتورهای زیادی وجود دارد که عرصه را برای رژیم تنگتر می کند.
علاوه براین، اعتراضات کارگری هنوز فروزان است. دربسیاری ازکارخانه ها، کارگران بدلیل عدم پرداخت حقوقشان دست به اعتصاب زده اند. این روند با توجه به افزایش تعطیلی یا نیمه کارشدن کارخانجات وعدم توانائی آنها درپرداخت حقوق کارگران و کارمندان رو به گسترش است. موقعیت بین المللی رژیم بیش ازهرزمان دیگربه ضرر وی رویکرد داشته است. تحریم های اقتصادی ازسوی تقریبا همه کشورهای غربی اعمال می شود. به همین دلیل رژیم بدلیل تسری تحریم های اقتصادی برروی فروش نفت و بانکها،با کمبود تهیه ارز برای پیشبرد مقاصد اقتصادیش روبرو شده و نتیجتا ازارزش ریال بشدت کاسته شده است. کاهش ارزش ریال، نرخ تورم ۲ رقمی را بالاتر برده واین بنوبه خود فشاربرطبقات کم درآمد ومتوسط را افزایش می دهد.
و درعرصه بین المللی؛ سوریه، متحد اصلی رژیم درمنطقه با بحران عمیق ناشی ازاعتراضات گسترده و وسیع مردمی روبروشده است. گرچه هنوزحزب الله لبنان، حماس و تا اندازه ای رژیم عراق به حمایت خود ازولی نعمت شان، جمهوری اسلامی، ادامه می دهند، اما بلوک ایران، سوریه، حزب الله لبنان و حماس زیر ضرب و فشارقرارگرفته است. بلوک عربستان، لبنان، بحرین، امارات متحده عربی و … به سرکردگی عربستان سعودی فرصت را برای ضربه زدن و به عقب نشینی واداشتن بلوک شیعه درمنقطه بسرکردگی ایران مناسب یافته و برفشارهایش بر جمهوری اسلامی ایران می افزاید.
در چنین شرایطی است که حکومت درتدارک نمایش انتخاباتی خویش است. درانتخابات پیش رو، تمامی جناحهای حکومتی درشرکت ندادن وحذف اصلاح طلبان حکومتی دراین انتخابات همصدا وهمراه بوده اند. اما به دلیل شدت اختلافات بین گروه های باقی مانده دررژیم،( تیم احمدی نژاد و خامنه ای، دو گروه بندی اصلی) احتمال اینکه تعداد دیگری ازکاندیداهای طرفین مشمول حذف شوند بالاست. کما اینکه دردوراول گزینش صلاحیت تعدادی ازداوطلبان، از جناح اصول گرایان و منتقدین دولت و برخی افراد منتسب به اصلاح طلبان حکومتی رد شده است. و این سیاست در دورهای بعدی هم ادامه یافته است. اگر چه بیشتر تحلیلگران بر این باورمی باشند که باند احمدی نژاد برای اینکه با حذف گسترده کاندیداهای خود مواجه نشود،و برای کسب هرچه بیشترکرسی های مجلس با چراغ خاموش حرکت می کند؛ اما این تاکتیک با مخالفت خامنه ای وطرفداران وی،و بویژه برادران لاریجانی که درپی کسب اکثریت قاطع مجلس برای شرایطی که مثلا رئیس جمهورتوسط مجلس انتخاب شود، وهمینطور برای کنترل بیشتر بردولت دردوره باقی مانده ریاست جمهوری احمدی نژاد،روبرو شده و می تواند اختلاف بین دو جناح را تشدید نماید.
اما توجه به یک نکته دراینجا ضرورت تام دارد، و آن اینکه تمامی جناح های حکومتی بر سریک موضوع اتفاق نظر دارندو آن جلب مردم برای شرکت وسیع درنمایش انتخاباتی است. این امربا توجه به وجود نارضایتی گسترده مردم، ریزش طرفداران نظام، حذف اصلاح طلبان حکومتی، شرکت گسترده مردم درانتخابات گذشته ریاست جمهوری ونتیجه نگرفتن از این شرکت وسیع، و بدلیل فشارهای بی سابقه بین المللی درارتباط با برنامه هسته ای نظام، اهمیت صد چندانی پیدا کرده است.
از این رو جدا ازشدت اختلافات و جنگ قدرت، احتمال اینکه هردو جناح اصلی باقی مانده درحکومت، برای حفظ کلیت نظام بطورموقتی هم شده راه میانگین » توافق » موقتی را انتخاب کنند،وجود دارد. این گزینه دورازانتظار نخواهد بود که انتخابات پیش رو را به میدان منازعه جدی میان خود وحذف کامل یکدیگر تبدیل نکنند، بالاست. بنابراین تصادفی نیست که موضوع اندازه سهم هر یک از طرفین درمجلس آتی مورد بحث جدی سردمداران رژیم است. مساله سهمیه برای آنان چنان اهمیتی پیداکرده که ازعلنی نکردن آن برای حفظ ظاهرهم شده ابائی ندارند. یعنی می توان نتیجه گرفت که رژیم بطور ضمنی ازاعلام نتیجه نهائی انتخابات، قبل ازروز انتخابات، پروائی نداشته ومی خواهد پیشاپیش روندگانان به پای صندوق را واداربه انتخابی کنند که آنها قبلا کرسی هایش را دربین خود تقسیم کرده اند.
طرح چنین مباحثی درسطح جامعه، نمایشی بودن انتخابات را بیش از پیش آشکار و فرمایشی بودن آنرا به نمایش گذاشته است.
به این دلیل هرچقدرهم رژیم هیزم درتنورانتخابات بریزد و تلاش نماید تا آنرا گرم نگاه دارد، زمستان سخت انتخاباتی درانتظارش است. بویژه علیرغم اختلافات درونی اصلاح طلبان از حکومت رانده شده، چهره های سرشناس شان انصراف خودرا ازشرکت درآن اعلام و شرایط را برای مشارکتشان نا مناسب دیده اند.
گستردگی مخالفت با شرکت درنمایش انتخابتی آتی ( از اصلاح طلبان گرفته تا اپوزیسیون) وضعیت منحصر بفردی را به وجود آورده که تا کنون سابقه نداشته است! اگر از این وضعیت استثنائی به درستی بهره برداری شود، اینبارتحریم انتخابات نه فقط از نظر اصولی، بلکه به لحاظ عملی به بار نشسته و با عدم شرکت گسترده مردم روبرو خواهد شد!
اگر تظاهرات میلیونی مردم در سال ۱٣٨٨ انزوای حکومت را در جامعه به افکار عمومی داخلی و بین المللی نشان داد، اینبارعدم شرکت آنها این کار را انجام خواهد داد.
بنابراین اینبار ضرورت دارد که با تمام قوا و با بکارگیری تمامی امکانات بویژه رسانه های سمعی و بصری ونیزبا حرکات مشترک، مردم را به نرفتن به پای صندوق ها دعوت کنیم. مردم را باید تشویق کرد تا روز انتخابات درخانه ها باقی مانده و کوچه و خیابان هاراخالی نگه دارند.
ماشاالله سلیمی ــ منوچهر مقصودنیا
با تحریم فعال انتخابات
حکومت بی حیثیت کودتا را رسواتر تر تر تر کنیم
تر کنیم تر کنیم تر کنیم
جمعه ۲۲ خرداد
خداحافظ هیولا
رادیو زمانه |
|
تاریخ انتشار مطلب: ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸
گفت و گو با مهدی همزاد به مناسبت انتشار الکترونیکی کتاب «قبیلهی پسرهای دربهدر»
اواخر فروردینماه امسال در تهران، با مهدی همزاد جلوی ورودی موزههای هنرهای معاصر در تهران قرار میگذارم. با چند دقیقه تأخیر خودش را نشان میدهد، یک پسر جوان معمولی که هیچ چیز خاصی در قیافهاش او را از بقیهی آدمهایی جدا نمیکند که در خیابان قدم میزنند.
بلیط ورودی موزه را میخریم و قدمزنان به تماشای دو سالانهی نگارگری ایران میرویم. ساختمان قدیمی و زیبای موزهی هنرهای معاصر را تابلوهای هنرمندهای امروز نقاشی کلاسیک پر کردهاند. همانطور که در سالنها قدم میزنیم و مینیاتورهای رنگارنگ را تماشا میکنیم، مهدی را دید میزنم: پسری با قدی متوسط، تیشرت آبی پررنگ با یک بافتنی بنفش تیره بر تن، شلوار جین مشکی بر پا و موهای معمولی سیاه رنگ که رو به پایین شانه شدهاند و کولهپشتی کِرِم رنگ.
تنها نشانهی همجنسگرا بودن او، پلاک پرچم رنگینکمان (پرچم جهانی همجنسگرایان در جهان) است که بر کولهپشتیاش نصب کرده است. آرام قدم میزند و همیشه موقع حرف زدن مکث میکند. گفت و گو با او لذتبخش بود، با صدایی آرام حرف میزد و به حرفهایش اول چند لحظه فکر میکرد.
مهدی را از وبلاگش چند سالی است میشناسم. وبلاگ همزاد را اگر دقیق نخوانید، همانند قیافهی مهدی، متوجه محتوای همجنسگرایانهی آن نمیشوید. یک وبلاگ معمولی بلاگاسپات با رنگ آبی تیره که در آن مهدی، هر چند هفته یک بار یک یادداشت خیلی جدی منتشر میکند که اغلب همراه توصیفهای ادبی قوی به منظور تصویرسازی و نوشته شده با جملهبندیهایی کوتاه است.
مهدی همزاد علاقه به درستنویسی نشان میدهد و به حفظ رسمالخطی منسجم و معنادار پایبند است. مهدی در تهران درس میخواند و مطالعاتی منظم در باب ادبیات و فلسفه دارد. دیدار ما که به صرف آشنایی صورت گرفت، فرصتی دوباره به من داد تا در اردیبهشتماه، در روزهایی که تهران در تب نمایشگاه بینالمللی کتاب میسوزد و هر روز صدها هزار نفر به مصلی میشتابند تا کتابهای عرضه شده را دیدار و خریداری کنند، با مهدی صحبتی کوتاه دربارهی ادبیات همجنسگرایانه داشته باشم.
همزمان با آغاز نمایشگاه کتاب در تهران، یک نمایشگاه کتاب اینترنتی با نام «نمایشگاه بینالمللی کتاب دگرباشان» روی نت عرضه شده است که در آن یازده کتاب گوناگون شعر و داستان عرضه شدهاند (از جمله ترجمهی «آمریکا و چند شعر دیگر» از آلن گینزبرگ و کتاب شعری از ساقی قهرمان به دو زبان فارسی و انگلیسی.) کتابها را نشر افرا در تورنتو به صورت اینترنتی منتشر کرده است و کتابها در کتابخانهی ملی کانادا ثبت شدهاند.
متن نوشتاری وبلاگ این نمایشگاه کتاب میگوید: «کسانی هم در دل جامعهی ایران هستند که از دیدگاه دولت "نیستند". کسی که نیست نمیتواند بنویسد، پس نمیتواند کتابی را روانهی بازار کند... ما، دگرباشان جنسی ایران، "هستیم" و این بودن تنها حضوری فیزیکی در شهرها و روستاهای ایران نیست. ما در درون این جامعه قرار داریم؛ از آن تأثیر میگیریم و بر آن اثر میگذاریم. ما در این جامعه "زندگی" میکنیم... گروهی از ما مینویسند، میسرایند و تولید اندیشه میکنند. اما مردم ما را نمیخوانند، چون نمیتوانند به نوشتههایمان دسترسی داشته باشند.»
از مهدی همزاد در این مجموعه کتاب «قبیلهی پسرهای دربهدر» منتشر شده است. این گفت و گو به صورت اینترنتی و از طریق ایمیل انجام شده است. برای بازدید از این نمایشگاه و دریافت کتابها در فرمت پیدیاف، به آدرس اینترنتی نمایشگاه مراجعه کنید.

تصویر کتاب «قبیلهی پسرهای دربهدر»
وقتی داشتم کتاب تو را ورق میزدم، این فکر به ذهنم رسید که تو از تصویرسازی بیشترین استفاده را برای شکل دادن به اندیشههایت داری، اما نه به صورتی عادی. انگار تو یک بینندهی خاموش هستی و به عنوان نویسنده صدایی از تو نیست. تو صرف دیدار خودت را در واژگان عرضه میکنی. میخواستم بپرسم چرا تصویرسازیهای تو به این شکل خاموش هستند؟
اتفاقاً فکر میکنم که در نوشتههایم، من با تمام صدای خودم حرف میزنم. یعنی بهجای اینکه از بیرون به خودم و زندگی نگاه کنم و بعد اینها را توصیف کنم، کاملاً همان چیزی را که از دید من و در ذهن من میگذرد مینویسم. شاید این احساسِ بینندهی خاموش بودن هم از همین جا بیاید، چون خواننده نیز بهواسطهی کلمات نویسنده، خودش را در بطن ماجراها و توصیفها میبیند و فاصلهای با متن/نویسنده حس نمیکند.
شاید تأثیر همجنسگرا بودن این باشد که یک آدم همجنسگرا خودش را در جامعه تنها و نادیده گرفته شده، حس میکند و این باعث میشود که منِ همجنسگرا به یک نوع درونگویی و با-خود-حرف-زدن پناه ببرم. یعنی همان چیزی که شاید تو در نوشتههای من حس کرده باشی.
همجنسگرا بودن یک نویسنده، چه تأثیری در نوشتههایش دارد؟ وقتی من به تو نگاه میکنم، تفاوت خاصی در روش زندگیات با آدمهای دیگر نمیبینم. تنها چیزی که وجود دارد، میل جسمانی تو به همجنس خودت است، چیزی که متفاوت از روش زندگی اکثریت مردم است. ولی این یک مسألهی خصوصی است. چیزی نیست که تو را بخواهد از دیگران جدا کند. میخواهم بگویم که اگر از این نوشتهها نامهای پسرانه را حذف کنی، چه فرقی با نوشتههای دیگران خواهد داشت؟ میخواهم بدانم همجنسگرا بودن، نقشی جدا کننده به تو، به عنوان یک نویسنده میدهد؟
همجنسگرا بودن نویسنده همانقدر در نوشته تأثیرگذار است که مرد یا زن بودن، ایرانی بودن، دانشجو بودن، مسلمان یا مسیحی بودن یا هر وضعیت خواسته یا ناخواستهی دیگری که انسان در آن قرار دارد. همجنسگرا بودن یک نظرگاه بین هزارها نظرگاهی است که میتوان از طریق آنها به جهان نگاه کرد ـ بدون اینکه تمایز و ارجحیتی بین هر کدام از این نظرگاهها باشد.
اما خیلی وقتها هست که نظرگاه و چشماندازی فکریِ خاصی بهخاطر شرایط تاریخی، سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی نادیده گرفته میشود و همینجا است که تفاوتها را پررنگ میکنیم تا نگاهها و ذهنها را متوجه منظرههای نادیده کنیم، یعنی بگوییم ببین! این مفهوم هم در دنیا وجود دارد؛ ببین! این آدمها هم بین ما هستند.
بهخاطر همین مسأله که من سعی میکنم خودم را همانطور که هستم در نوشتههایم انعکاس بدهم، بهنظرم اگر هم نامها و نشانههای آشکارِ همجنسگرایانه از متنِ من حذف بشود، باز هم چیزهایی هست که بشود در آنها گرایش متفاوت نویسنده را ردگیری کرد.
همین که ماجراها و توصیفها از دریچهی چشم کسی روایت میشود که خودش را در کلیشههای جنسی و اجتماعی محدود نکرده، به کلمهها و جملهها یک جور رهایی میدهد. میخواهم بگویم بهنظرم اگر نوشتهها با دقت و با همدلی خوانده شود، میتوان فارغ بودنِ آنها را از قیدها و پیشفرضهای جنسیتی، دوقطبی و مردسالارانه تشخیص داد.
برای من به عنوان یک شخصیت معمولی جامعه، نوشتن یک ابزار ساده است برای کار کردن. ولی چیزی که من در نوشتههای تو، به عنوان یک شخصیت همجنسگرا میبینم، استفاده از نوشتن به عنوان تنها دریچهی وجود داشتن است. نظر خودت در این باره چیست؟ چرا از نوشتن این چنین احساساتی و پر از شور استفاده میکنید؟
آدمی را تصور کن که در اتاقی تنگ و تاریک و بیروزنه گرفتار شده. و فرض کن سوراخ کوچکی هست روی دیوار این اتاق، منفذی به فضای باز بیرون. طبیعی است که این منفذ برای این آدمِ اسیر هم راهی است برای نفس کشیدن، هم راهی است برای دیدنِ نور، هم دریچهای برای فریاد زدن و کمک خواستن، هم امیدی به بیرون آمدن از این تنگنا. در اوضاع امروزی که ما داریم، فضای مجازی بهطور عام، و نوشتن بهطور خاص، برای من (و دیگرانی مثل من) حکم این روزنه را دارد.
از طرف دیگر، نوشتن برای من راهی بوده است برای بهتر شناختن خودم. انگار که وقتی فکر و احساس و تداعیهای ذهنت را مینویسی، چیزی را که تا الان مبهم و بیشکل و آمورف بوده در تن کلمهها قالب میزنی و چیزی سیال و فرّار را به چیزی منجمد و قابل لمس تبدیل میکنی. بهنظرم آدم این طوری خودش را بهتر «میبیند» و میتواند قضاوت درستتری از خودش و احساسات خودش داشته باشد.

لطفاً کمی دربارهی پروژهای توضیح بده که منجر به انتشار اینترنتی این مجموعه کتابها شد. و از شکلگیری کتاب خودت هم بگو.
از چند وقت پیش قرار بود که مجموعهای از کارهای ادبی همجنسگراها بهصورت یک مجموعهی مستقل دربیاید. از یک طرف نبود امکان انتشار و عرضهی رسمی این نوشتهها و از طرف دیگر میل به معرفی بیشتر و شناساندن بیشتر آثار همجنسگرایانه ایدهی اصلی این کار را ایجاد کرد. با هماهنگیهایی که انجام شد، این مجموعهها بهصورت کتاب الکترونیکی بهطور رسمی از طرف نشر افرا (در کانادا) آماده و منتشر شد و همزمان با نمایشگاه کتاب تهران روی اینترنت قرار گرفت.
این کتابها در واقع امکانی برای دیده شدن برای ما فراهم کرده. ساقی قهرمان، شاعر ایرانی مقیم کانادا، دوستانه رابط نویسندهها با نشر افرا شد و زحمت کار کتابها را کشید، که نتیجهاش را الان میبینید.
میخواهم بدانم الان چه احساسی داری، وقتی که دیگر صرف یک وبلاگنویس کوییر ایرانی نیستی، بلکه یک نویسنده هستی که نوشتههایت به صورت یک کتاب منتشر شده است؟ فکر میکنی این اتفاق، چه تأثیری بر زندگی کاری و ادبی آیندهی تو بگذارد؟
خب قاعدتاً شوق و شادی زیادی دارم، چون با چاپ این کتاب ـ هر چند بهصورت مجازی ـ امکانی برای خوانده شدنِ بیشتر فراهم میشود و طبیعی است که با این کتاب، نمونهکاری رسمی برای عرضه کردن دارم ـ در مقابل وبلاگ که مثل نقش روی آب است. این کتاب برای من ارزش شخصی زیادی دارد و پنجرهای است که با آن میتوانم با آدمهای بیشتری ارتباط برقرار کنم.
اما در عین حال در آمدن این کتاب را اتفاقی خارقالعاده و آنچنانی هم نمیدانم، چون به هر ترتیب کتابی که در خارج، بهصورت مجازی، و با نام مستعار منتشر میشود همچنان مخاطبان اندکی دارد.
باز هم به سراغ چاپ کتابهایی این چنین خواهی رفت؟ یا اینکه دوست داری اثر بعدی خودت با نام شخصی و واقعیات به صورت قانونی در کشور منتشر شود؟
با اوضاعی که در این زمانه در کشور هست، بعید میدانم تا زمانی که زنده باشم بتوانم کتابی از این دست را با نام خودم منتشر کنم. بنابراین چارهای جز استفاده از ابزارهایی مثل وبلاگ، چاپ غیرقانونی، چاپ مجازی و این چیزها نیست.
خواست شخصی من انتشار به این صورت نیست، اما تا وقتی که شرایط این طوری باشد، کارهای بعدی من هم به همین شکل منتشر خواهند شد؛ یعنی در فضایی غیررسمی، بدون حق استفاده از نام واقعی خودم، بدون اینکه بتوانم آزادانه دربارهی آن حرف بزنم یا بتوانم آنها را به کسی نشان بدهم. اینکه من دوست دارم کارم چطور چاپ شود یک مسأله است و گزینههایی که دارم مسألهی دیگر. فعلاً شرایط همین است و چارهای جز این نیست.
مهدی، میدانم که با شخصیتهای ادبی ایران محدود رفت و آمد داری و با نام واقعی خودت هم کار میکنی. میخواهم بدانم میتوانی به عنوان یک همجنسگرا با دیگر نویسندههای ایرانی ارتباط برقرار کنی؟ یا خودت را موجودی جدا مانده در بین آنها میبینی؟
هنوز نمیدانم! تصور کلی من این است که افرادی که در فضاهای فرهنگی هستند، زمینهی بیشتری برای پذیرش و درک تفاوتهای انسانی دارند و شاید راحتتر بتوانند با همجنسخواهی کنار بیایند؛ بهخصوص با در نظر گرفتن اینکه در میان شخصیتهای برجستهی ادبی و هنری جهان، همجنسگرایان و دگرباشانِ نامآشنای زیادی را میتوان سراغ گرفت.
اما اگر همجنسگرا هستی و در ایران زندگی میکنی، هرگز نباید خطر کنی و بیگدار به آب بزنی. هوموفوبیا (یا همجنسگراییهراسی، که ۲۷ اردیبهشت روز جهانی مقابله با آن است) همیشه در کمین کسانی مثل من است. منظورم این است که آدم از پیشفرضها و پیشداوریهای درونی دیگران بیخبر است و نمیتواند واکنش آنها را پیشبینی کند.
بنابراین کاری که میتوانم بکنم این است که با صبر و حوصله جلو بروم و آرام آرام گرایش خودم را برای آدمهای بیشتری علنی کنم. تجربهی شخصی من این است که مشکل افرادی که با همجنسگرایی کنار نمیآیند این است که همجنسگرایان را نمیشناسند و زندگی و رفتار آنها را از نزدیک ندیدهاند؛ و این مسأله باعث شده که تصور غلط و نامنطبقی از افرادی مثل من داشته باشند.
در عین حال آرزوی بزرگ من این است که بتوانم همانطور که هستم با دوستان خودم و با نویسندگان و شاعران ارتباط برقرار کنم و گرایش جنسی من باعث خودسانسوری و جداافتادگی نشود.
ناب نابِ ناب در مورد کمون کاری ه بی قدر ِ عورتِ ماها
نوشته ای از دیونیزوس ِ بی تعارف
اما بحث اصلي در اين شماره چراغ بخش هاي از سرمقاله دوم مجله است كه نوشته آقاي رامتين مي باشد. من اين مقاله را مهمترين قسمت مجله در اين شماره مي دانم آنجا كه مي نويسد« بلاگرهاي عزيز كويير، مانند بقيه ايرانيان هميشه عزيز، چشم ديدن هم ديگر را نداريم. مي خواهم بگويم كه ماها يك سري دو ست هاي مان را دست چين كرده ايم و براي خودمان گروه تشكيل داده ايم و بقيه ، چيزهاي هستند خارج از دايره ديد ما. خارج از ليست گوگل ريدر ما. خارج از برنامه ديداري ما. بيرون از ليست دوستان تلفن هاي همراه ما.»
اين درست بيان نقطه ضعف اساسي همجنسگراها در ايران است. محفل گرايي محض به همراه اسانس خود شيقتگي كه بيشتر وقت ها به مرز تهوع مي رسد. چندي قبل در ديالوگي كه با دوست خوب ام همزاد داشتم اين نكته را براي او بيان كردم. به نظر من حماقت ما از ناتواني ما نيست بلكه ناشي از ناداني ما و نارسيس منتج از آن است.
ما هميشه براي خود حقيقت مي سازيم تا واقعيت هاي پيرامون خود را فراموش كنيم. حقيقت هاي از جنس فريب تا به خود بقبولانيم كه هستيم و وجود خود را در حداقل واقع بيني براي خود اثبات كنيم. ويژگي همه ما همين دليل تراشي براي شكل دادن به حقيقت هاي دروغيني است كه بنيان زندگي را بر آنها قرار مي دهيم. در واقع نمي خواهيم با واقعيتي كه هستيم كنار بيايم و بپذيريم كه كاستي هاي امروز ما نه از ناتواني كه از ناداني ما ناشي مي شود.
به همين دليل است كه ما در ايران همجنسگرا داريم ولي جنبش يا حتي جريان كوچكي از همجنسگرايي نداريم. فقط مي آييم پشت ويترين فضاي مجازي ، خودنمايي مي كنيم و بعد بر مي گرديم به محفل خود و حماسه سرايي مي كنيم از من بايد ها و تو بايدهاي بسيار كه حتي به بندي از ريشه يك واقعيت بيروني متصل نيست. نگاهي به دگر باشان فضاي مجازي نشان دهنده گونه اي فربه گي حقيقت هاي دروغين خود ساخته كه بيشتر دلخوش محفل خود است تا اجتماع همجنسگراها. هيچگاه به اين نكته فكر نكرده ايم كه آيا همجنس گراهايي از طبقات پايين اجتماع وجود دارد كه نه مي داند اينترنت چيست و نه حتي تا اكنون كامپيوتر را ديده اند؟ نمي داند كه به اصطلاح جان بركفمان فضاي مجازي وجود دارند چه برسد به مجله الكتريكي چراغ. همجنسگراياني كه حتي نمي دانند همجنسگرا هستند. تنها فقر را مي شناسند و ارضاي شهوت ديگران را در وحشيانه ترين حالت ها. روزي 500 تومان اگر باشد باور مي كنيد؟ فكر نكنم. آنقدر چشم انداز خود را فروكاسته ايم به محفل ها كه ملاك سنجش ما هميشه بر مدار صفر سفر كرده است.
راز اثبات بودن ما در اثبات بودن ديگران نهفته است. ديگر از تضاد ما و ديگري خبر نيست. ولي در اين بين ما حتي به خودمان نيز باور نداريم. اما در واقعيت اجتماعي همجنسگرايي در ايران ؛ انچه كه به نظر مي رسد عدم ارتباط بيروني با كنشگران اجتماعي ديگر است. اين اصل كه همجنسگرايي يك اقليت در اجتماع ايران محسوب مي شود واقعيتي به دور از ترديد است ولي همين اقليت بيشتر مشغول كنشگري محفلي خود است از يك سو در گستره دروني خود هيچ انسجامي ندارد و از ديگر سو هيچ ارتباطي با ديگر اقليت هاي اجتماع ايران برقرار نكرده است. نگاه همجنسگراها بيشتر به غرب است و قادر به درك وضعيت غير قابل قياس ما و آنها نيستند جهت گيري مضحك همجنسگراهاي ايراني در برجسته سازي موفقيت هاي همجنسگراهاي غربي و كف زدن براي آنها و تنها دلخوش آن بودن خود سبب ترويج اين تفكر در بين مردم گرديده كه همجنسگرايي يك پديده غربي است. من مخالف نگاه به غرب نيستم ولي ترجيح مي دهم اثبات بودن خود را در قالب كنشگري بومي مطرح كنم تا آنكه گوشه اي بنشينم و براي اثبات خود موفقيت هاي غربي را مثال آورم و براي آنها كف بزنم.
ـ يك نكته را مي بخشيد باز هم مي گويم شايد ناشي از ناتواني من در درك ادبيات باشد. انسان همجنسگرا با آگاهي تاكيد مي كنم با آگاهي ، ماهيت دگر باش را مي پذيرد در واقع بر همين بستر ماهيت تفاهمي فر اهم مي شود. ولي متاسفانه برداشت اكثر همجنسگرا از كويير بر جنبه ادبيات آن تاكيد دارد و اين تاكيد نيز بسيار كودكانه به اصل « هر همجنسگرايي اديب است» منتهي شده و هر يك از آنها خود را نويسنده و شاعر مي دانند و مطالبي را تحت اين عنوان بيان مي كنند. ادبياتي كه بیشتر بيان احساس هاي فردي است و هيچ گاه در قالب ادبيات ، آن گونه كه است قرار نمي گيرد. شاعر كويير شعر را جِر مي دهد و به بيان نقد ادبي آن را ساختارشكني مي كند تا تقابل هاي دودويي دگرجنسگرايانه را از ميان بردارد و شعر را تجديد ساختار كند.
آخر ِحماقت ملتی
دربند
۳۰
مثل یک کونی پاک
و
مثل یک کونی پاک باز باشیم
ما همجنسگرایان همجنسبازیم همش در
حال
حال حال
حال حال حال
حال حال حال حال
حال حال حال حال حال
حال حال حال حال حال حال
حال حال حال حال حال حال حال
حال حال حال حال حال حال حال حال
حال حال حال حال حال حال حال حال حال
حال حال حال حال حال حال حال حال حال حال
حال حال حال حال حال حال حال حال حال حال حال
حال حال حال حال حال حال حال حال حال حال حال حال
حال حال حال حال حال حال حال حال حال حال حال حال حال
حال حال حال حال حال حال حال حال حال حال حال حال حال حال
بازیدن
آدمی که قرار است بمیرد
بهتر است با کون داده بمیرد
تا با کون وا داده بمیرد
و کونی که بزدلانه داده شود
همه
را کون خواره می کند
کونی که شجاعانه داده می شود
همه
را به غبطه وا می دارد
به احترام کار سترگ و شجاعانه ای که دکتر بهنام اوحدی در ایران ما که کسی جرات نالیدن هم ندارد به انجام رسانده این را می گذارم.
از محمدحسین متشکرم که اینجا رو بهم نشون داد.
از تسلیم و کرنش در برابر خواست و اراده ی پروردگار گریز و گزیری نیست
همه ی رشته های پزشکی دردسر دارد.
این گزینه در کشور ما که اگر نه همگان که اغلب افراد ، الحمدلله خود را دانشمند و درمانگر - پزشک و روان شناس و .... - می دانند ، به دردسرهای ویژه می انجامد.
رشته ی روان پزشکی نیز دردسرهای ویژه ی خود را دارد.
نه اشتباه نکنید این دردسر بیشتر اوقات برخاسته از بیماران روان رنجور نیست؛ همسر و خانواده ی مراجعان در بسیاری از موارد ، برای روان پزشک دردسرساز ترند.
از جمله ی این موارد ، هنگامی ست که یک ترنس سکشوال ( دگرجنس باور ) و یا هوموسکشوال ( همجنس گرا { نه همجنس باز } ) به روان پزشک مراجعه می نماید و پندارها و باورهایش مورد ارزیابی دقیق و پر ظرافت بالینی ( کلینیکال ) قرار گرفته و همچون خانواده و والدین مراجع به آسانی و در همان نخستین گام مردود اعلام نمی شود.
این جاست که خشم خانواده - پدر ، مادر و برادران و خواهران - برانگیخته شده و متوجه روان پزشک بی گناه می شود ! گویی این روان پزشک یا روان شناس بوده است که موجبات ترنس سکشوال شدن یا هوموسکشوال شدن مراجعش را پدید آورده است.
اینان به جای آن که در برابر خواست ، اراده و قدرت خداوند - که این بنده اش را بر پایه ی مصلحتی نا آشکار این گونه آفریده است - به کرنش و تسلیم روی آورند ، خشم برآمده از احساس گناه و تقصیر خود را از دوش خویش برداشته و متوجه روان پزشک و روان شناس می نمایند.
شگفت آن که مادر دختری که خود را پسر می داند و اراده بر تغییر جنسیت دارد ، سال ها اسباب بازی و پوشش پسرانه خریدن برای دختر بچه و همبازی ساختن او با پسرهای فامیل را نمی بیند و برادر آشفته و خشمگینو کینه توز ، به آسانی بر سال ها کشتی گرفتن و کشمکش های مردانه و فوتبال با همشیر به ظاهر خواهرش چشم فرو می بندد تا بتوانند بار « احساس گناه و عذاب وجدان » را از دوش خود برداشته ، و بر شانه های روان پزشک و روان شناس بگذارند.
گهگاه لازم می شود روان پزشک و روان شناس از نیروی انتظامی و قوه ی قضاییه یاری بجوید تا تهدیدگر کینه توز بفمهد که برای هیچ روان پزشکی ،تغییر جنسیت و یا همجنس گرا بودن مراجعش افتخار نیست !!
آن چنان که تشخیص و اعلام بیماری لاعلاج برای یک جراح مایه ی بالندگی اش نبوده و نخواهد بود.
بگذریم که ترنس سکشوالیزم ( دگر جنس باوری ) ، بیماری ( Disease ) نبوده و یک اختلال ( Disorder ) است و هوموسکشوالیتی ( همجنس گرایی { نه همجنس بازی یا همجنس بارگی } ) هم که بیش از بیست و پنج سال است که حتا یک اختلال هم ( Disorder ) برشمرده نمی شود؛ مگر آن که ناهمخوان با خودساره یعنی « Egodystonic : خودناپذیر » باشد.
نکته ی مهم آن است که مگر در دوره هایی که « همجنس هراسی درونی شده ( Internalized Homophobia ) افزایش یافته و فرد هوموسکشوال دچار احساس گناه و عذاب وجدان گذرا - نه پایدار - می شود ، در اغلب مواقع همجنس گرایان مشکلی با گرایش جنسی دیگرگون شان نداشته و هوموسکشوالیتی « خودپذیر ( همخوان با خود ساره ) : Egosyntonic » داشته و دارند.
برای من سکسولوژیست باز گرداندن احساس و اندیشه ی یک ترنس سکشوال به سوی جنسیت پیکری یا رگرداندن گرایش جنسی یک همجنس گرا - گی یا لزبین - به سوی جنس مقابل ، انجام معجزه و کیمیاگری ای سترگ است.
کدام درمانگری از انجام معجزه ، کیمیاگری و دم مسیحایی داشتن بدش می آید ؟!؟
افسوس که این گونه معجزه و کیمیاگری ها بسیار بسیار بسیار به ندرت ،خودشیفتگی ( Narcissism ) ما روان پزشکان را نوازش نموده و احساس و اندیشه ی ابرتوانی ( Omnipotence ) را همنوایی می نمایند !!!
من روان پزشک و سکسولوژیست خداباور ، پس از یک دهه درمانگری و ده سال تعلیم و تربیت پزشکی عمومی و تخصصی ، با ژرفای وجود چنین آموخته ام که بیش تر از خواست و اراده ی انجام معجزه و کیمیاگری ، در برابر خواست و اراده و مصلحت پروردگار ، بنده وار سر تسلیم فرود آورده و تعبدگونه به کرنش بپردازم.
بخشندگی و مهر پرورگار و دعای نیک مراجعانم و خانواده های شان پناه پایدار و ماندگار من در برابر بدخواهانم بوده و خواهد بود......
و روزی هر کس
به اندازه ی
سوراخ های تن او
کونی بودن هر کس
به اندازه ی
روزی اوست
و عاشق کسی ست که با خوردن هر تیر
تصمیم می گیرد
تمام تیرها را بخورد
احمق کسی است که با خوردن هر کیر
تصمیم می گیرد
دیگر کونی نباشد
کونی باید همیشه
بکند
بکند بکند
بکند بکند بکند
بکند بکند بکند بکند
بکند بکند بکند بکند بکند
بکند بکند بکند بکند بکند بکند
بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند
بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند
بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند
بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند
بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند
بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند
بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند
بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند بکند
نبرد
اراده ی پیروزیست
حتی برای کونی ها
دلیل هر شکستی
ترس از شکست است
حتی برای ترسو ها
و آنکه خود را آشکار می کند
با دیگران هزار کار
مخفی می کند
آنکه خود را مخفی می کند
باخود هزار کار
مخفی می کند
آنکه کونی ست یک کار می کند
آنکه کونی نیست
فقط همان یک کار را نمی کند
کسی که خود را انکار می کند
خود را انگار
می کند
هر جوری که می تونید
بکنید
بکنید بکنید
بکنید بکنید بکنید
بکنید بکنید بکنید بکنید
بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید
بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید
بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید
بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید
بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید
بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید
بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید
بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید بکنید
مبارزه
میلک یا هر شیری نیستیم نباشیم
در گی بودن خود لااقل
شلافه نباشیم
شورش در شب های سیاه
سرخ تر از
شورشهای شب سفیده
و آخرین جمله وصیتنامه میلک :
باید
به آنها امید اعطا کنید
همواره
خودم را
بخشی از یک جنبش محسوب میکردم
و باز هم میلک
باید با سرعتی فزاینده
که تصورش هم برایتان مشکل است
فاتحه تبعیض جنسیتی خوانده شود
باز هم میلک