|
این فریادهای یک همجنسگراست که در ناکجاترین بودن تبعید است
|
۵۴
ما ها آدمیم
آدم بودن هم را ببینیم اول
۵۳
دی شب پری شب ها ها
چندین تا استریت نجیب
که من نمیگم خیلی بی وجدان بودند
استریت
های
جاکش کس کش مخ زن رو
به همجنسگراها ترجیح دادند
خوب انتخاب حق مردم است
اعتراضی هم نیست
چون نمی تواند باشد
ولی حالا که
جاکشی و کس کشی و مخ زنی
چیزی را
عقب نمی کند
برای جلو بودن
موافقید
هم جنس گرا
ها ی
ما
هم یه کم
بیایند
جلو ؟
اگر های شما
با
کون گشادی ِ وجدانتان
جاهای گشاد را خوب پی دا
می
کنند
برای
جلو شدن
میشه
های های ما هم
که
در این جلو کشان
بی کلاه مانده
یه جای شان
جاکشی و کس کشی و مخ زنی
کنند ؟
خوب می کنند
و جاکشی و کس کشی و مخ زنی
تکثیر می شود
و پخش
و خیلی راحت میشه
درست مثل استریت ها
هم جنس گرا های ی رو پیدا کرد
که در حال
جاکشی و کس کشی و مخ زنی ِ
است
از جهان خود
چون آنها هم دارند در لای همین ها
می کنند
زنده گی
و
این کشیدن ها محصول ِ
ما مردمیست که
هستیم
در کنار هم
و
دور از هم
و در حال مدام کشیدن هم
به دور ترها
دور و دور تر
و
کس کشی عیب اساسی شما نیست
یا
جاکشی
یا هرچی کشی
هر چی می خواهید بکشید
چون کشیدن کار تمام دنیاست
ما هم داریم زیاد می کشیم
در این دنیا
عیب شما
به رخ کشیدنه
برای دورتر شدن شدن
عیب شماست
این
تا یه همجنسگرا رو
می بینید
فقط رختخوابشو می بینید
همین
فقط
نه چیز ِ دیگشو
غیر از اینه ؟ اگه نه بگید نه !
تا حالا شده
یه همجنسگرا رو ببینید
اول
ببینید آدمه یا نه ؟
تا حالا شده ؟
وجدانتونو به مرخصی کون گشادی نفرستید
ما رو بی خیال
به خودتون جواب بدید
وقتی شما
تمام هستی ماها رو
زیر حماقتتون له می کنید
وقتی شما اینجوری می بینید . فقط
چرا به ما اجازه نمی دید
کشیدن های شما رو
با اعتراضمون به
هیکلتون تف کنیم
حالا ناراحت نشید
تف های سر و صورتتونو پاک کنید
این فقط دست تو کون زنبور کردن بود
ببخشید
باز اصل ضرب المثلو یادم رفتید
اصلا بی خیال
یکی نیست به کسایی که
له می کنند
و
کسایی که بعد تف می کنند
بگه
خرا
نمی خواهید
بفهمید
هم
را
بیایید هم را بفهمیم
۵۲
چهارم ِ برادران ِ سیک سو :
استریت های نجیب
من همجنسگرایی هستم
که دیشب پری شب ها داشتم
با یکی از
نانجیب
های
شما
که معمولا بسیار هم های دارند
و هوی
می
کردم
صحبت
راجع به
کرده ها و
نه کرده ها
و البته
مبرهن است را می دانم
که
در دست شماست
برای نکردن ِ
آن ها که آن ها
می کنند
خوب پس
شما که اینقدر مبرهن وارید
وجدان را هم
دارید
اگه شب های ما رو یادتونه
و
کرده ها و نه کرده هارا
حالا
بگوئید ببینیم
در بین ما و آنها
کداممان خطرناک تریم برای آدم ها
۵۱
یه شعر ناب از یه پارسا در مورد کسشعرهای هم سرشت :
شایـد زمان آن رسیده باشد که در هجـمه ذوق زدگـی ها , بگویم , من
ادبیات کثیـف را دوست ندارم. هرچنـد آنچنان آشنا ست که گویا کسی
در همیـن نزدیکی , یعنی سر کوچـه مان. به پسـران متلک بیندازد. یا
چند بار چندتا فحش را درهم به کار ببرد. نهایت امر این است که این
بـد دهـنی از زاویه یک نگـاه واقعا ادیبانه پراکنـده می شـود. در اینش
حرفی نیست. می دانم گیلگمیش هنوز زنده است. اما من ادبیات چرک
هرچند اعتراضی فریادگونه باشد , دوست ندارم. چندش ام می شود.
این اعتراض و به قولی عصیان , را نمی پسندم.
قابل توجه!!
من ادبیات کثیف رادوست ندارم ونمی پسندم
ارزشی مثبت یا منفی در کار نیست
درپس نـقـدهایی که دربـاتـلاق هم سرشت می شکفته می شـود نمی دانم
چرا تنها مانده گی رنگ نستـرن نمی گیرد.ومن چرک ام و کثیف رنگ
آرامش را می فهمد ولی رنگ . آرامش را نمی پایـد . من آرامم نيسـتم،
نه عصیان. من انسانم، با همه ي انسان بودگي وهمجنسگرایم با همه ی
نابودگی . ازهجوم اجبار به دیدن خود استفراغ را نزدیک است می کنم
ولی وقـتی دیگران لخت مـرا می بینند مجبورم به حـرمت حضور کسی
درحیاط خلوتم استفراغ ِ خود دیدن و ازخود گفتن را با اشتها بلیس کنم .
شایـد اگـر در لحظه ی باز کـردن دهلیزهای ایـن حیاط خلوت بـه روی
نسـیم می دیداندم کـه من خـود هستم و لخـت . چرکی و کثیفی قسمتهایی
از تن ام برگ گلی را ناز نمی کرد .
در جایی دیگـر جـور دیگـر در ایـنجـا امـا ایـن : (( من اینجا اینجوری
می نویسم )) اینجا تنها حیاط خلوت زندگی مـن است که هیچوقت رابـه
پـاهـایم لمسیده بـود مـنی کـه هیچ حیاطی را خلوت . نکـردم . و حـال
تمام ِ لخت در آن دراز کشیده ام تنم خنکی ِ آن را جرعـه می کند . ودر
اینجا تمام ِ لختـم پیچیـده در نا آرامم کـه صدایـم می کند بـه راسـتي، در
متنِ نا آرام هاست كه گمانه ها زاده مي شوند، نـا آرام هایی كه پيوسته
وهميشه و هرجـا جـريـان دارد و آرامـش، هـنوز، چقدر ديراست ... و
آرامـش هنـوز و هـیچـوقـت نیـسـت . اگـر چـرک ام اگـر کثیـف حـتمـا
بخـاطـرلخـتی و حتـما بخـاطـر آن هـنـوز چقـدر دیـر اسـت اسـت و نـه
از نازکی گل ... پـس کسی نازک تر از گل به گل نگـویـد بخـاطـر نـقـد
خار . ولی ایـن را تمام گل ها بدانند با دست های بسیار تمیز می نویسم
بسیار بسیار تمـیز ... چـون هـنـوز آن قـلب نیـم متـر پائـین افتاده را در
دسـت دارم . و فقـط با آن می نویـسم . و ایـن تمـیز تریـن نـوشـتن است
بـا آن . ای کـاش ِ مـن وقـتی عـود می کـنـد کـه از گـذرگـاه ِ وظیـفه به
ایستگاه ِ احساس رسیدم و درصمیمیتِ این آن را هم رسیدم .
کامنت ها را به احتـرام می نیـوشـم ولی بـر آنـم نمی دارد كـه بـه آب و
جـارو کـردن کـف حیـاط خلـوت بـپـردازم و بـه تمـیزی چـیـزهـایی که
می بینم شک کنم و هر چه هست را تمـیز نبینـم . بـرآنـم هـم نـمی دارد
که با بی پـروایی از محیط خصـوصی خـود بگـویم و از دلـبخواه بـودن
آمدن یا نیامـدن مهـمان که آمـدن هـر کس را غنیمتی می دانم فرود آمده
بـر فــراز ِ تـن ام . و می خـواهـم کـه هـمه بـاشـنـد غـیـر از مـن ِ مـن و
نمی گویم که اینـجا نوشـتگاه مـن کـه اینـجا نشستگاه هـر کـه هـست کـه
بیاید و هر که بیاید منتی نهاده بر همه جای من . چون بی ادعایی هنوز
و تا اکنون در بسترِ باورم نشسته كه خودم هستم فقط و می نویسم فقط .
و چيـزي را می نویسـم كـه باید . پـس مـن هنوز آن قلب نیم متر پائین
افتاده را به دست دارم و با آن می نویسم تا ته .
ونوشتـن وقـتی چکـیـده می شـود کـدام صـفحـه ی یـک دسـت سـیاه را
می تواند پاک نشان دهد این را می دانم و این را می دانم ترم که
من
تمیز ترین ادبیات دنیا را
می نویسم !
کی میگه نه
تا ....
حقمو کف دستم بذارم !
من حقم
در کف دستم است
و
چون
کف دست به این راحتی
پر میشه
با دست پر !
خیلی خیلی پر !
می نویسم
کی میگه نه
تا ....
حقمو کف دستم بذارم !
من
تمیز ترین ادبیات دنیا را
می نویسم !
چون
هر چه می بینم
می نویسم
و هر چه می بینم
چرک را
نمی بینم
و کثیف را
در هیچ
کجا !
و آنی
که
بدانم
چرک را می بینم
و
کثیف را
خود را خواهم کرد
تا ته
سنگسار
۵۰
برای خشایار و مهدی
این کسشعـرو اسفـند ۸۴ یه نمه قـبل از (( قبیله پسران در به در ))
مهدی نوشته بودم وقتی همزادمان از قبیلـه ما به اون با حالی نوشت
دیدم اگه من بچاپم از تخمی بودن ِ این اون به گـا میره بی خیال شدم
نچاپیدم . الان تنهـا حسی کـه منو کرد تشویق بچاپمـش بودن دو هـم
قبیـله در ایـن نزدیکسیت! ( شقه ی دوم ِ سیک سو را بعد می ذارم )
من
از قبیله ی تبعیدیان هستم
یک تبعیدی
که
روزی خدا
کرمش گرفت
از فلات عشق
به دره ی جنس
تبعیدید مرا
و
از ما تحت آسمان
به دامن زمین حواله کرد
برای توشه ی تبعید
در کوله بارم
چند چیز گذاشت
کم و زیاد
هر چه گذاشت
خیلی بد گذاشت
و صدای درد من
از این گذاشتن
سوق الجیشی ترین قطعه از سینه ام
را سوخت
و من تبعیدیده شدم
و به زمین آمدم
وقتی آمدم
پیوندهای دل و تن در من گسسته بود
در غربت گسل های
بین تن و دل
از رفتن به ژئوپولوتیک ترین جا
محروم شدم
مرزبانان داغ
مرزهای جنس
را به روی من بستند
و
من
در فراق
یک وطن
با همیشه ی تن
در زمین
بی سرزمین
ماندم
و در به در شدم
و ایل ام
برای
آرام گرفتن در
یک
وطن
همیشه سرگردان
ماند
و اکنون
قبیله ی من
اینجاست
این دورها
در وجدان شما
یعنی در ناکجا
من در ناکجاترین بودن تبعیدم
4۹
یه اشاره : این نوشـته جواب یا اشاره به کامنت نمونه استثنائی از
نوع بشر نیست این شیشتا کسشعـر از قبل نوشته شـده و کاری به
هیشکی نداره و منظورش هم هیچ استریتی نیست که دست یافتنی
باشـه احتـمـالا نسـل اینجـور استـریت ها منقـرض شـده ! ... ولی
درباره ی کامنت نمونه استثنائی پایه ام هر وقت خواستی بـاز کن
من هستم ... راجع به بقیه کامنتا هـر وقت ایـن سیک سو تموم شد
اگه حرفی بود می نویسم .
در دیشبِ
من
در تبادل آتش کلمات
که در تخیلم
در گرفته بود کرده بودم
برای گرفتن ِ یقه ی استریت هایی
از جنس مرغوبِ جاکش های پرمدعا
با
یک استریت
که پربود از جا خالی
قرار شد هر دو
یک کارائی نشود بشود
تا ببینیم
کی بیشتر
آره
با
این کار
نخواستم استریتی را
از کرده هایش
مرخصی ببرم
که محاله
خواستم
فقط
یک شب
از حوالی ِ نه
داد بکشد
فقط
از حوالی اش
امروز اما
آن استریت
سعی می کرد کسی
را نفهماند کجایش سوخته
زور می کرد
چیزی به روی نه آورَد
و
فقط زور می زد
زور می زد و زور می زد
و
من
لبخندی
به او فهماندم
خیالی نیست یه کتی راه برو
من به کسی نمیگم
ولی تو
آقای استریت
در وجدان خود از تلو تلو بیشتر نرو
4۸
واسه کامنتا
این کسشعر یکی دو تا نیست تریلوژی هم نیست سیکسو لوژیه !
آهای استریتهایی که
دائم
در حال
جا کشی
کس کشی
و
مسافر کــُشی
هستید
و خیلی هم
مدعی هستید
جا . کس . مسافر
کش هایی
که همجنسگرایی را
خیلی بد
خیلی خیلی بد
خیلی خیلی خیلی بد
می دانید
و
فکر می کنید
پاک ترین لاشی های روی
زمینید
اگر راست می گویید
بیائید از جاکس ِ مسافر دست بردارید
همجنسگراها هم
از هم جنس ِ گرایی
دست بر می دارند
بعد ببینیم کی بیشتر کونش می سوزه
4۷
آهای آقای استریت
من همجنسگرا هستم
چرا فکر می کنی همجنسگرایی بـده
می کنم
چه
من
که تو نمی کنی
و چه می کنی
تو
که
من
نمی کنم
منظور کردن یا نکردن چیزی نیست
منظور کردن یا نکردن یک سری کار هاست
من جاکشی نمی کنم
تو چی
من کس کشی نمی کنم
تو چی
من مسافر کــُشی نمی کنم
تو چی
من مخ زنی نمی کنم
تو چی
من ترتیب زن مردُم را
نمی دهم
تو چی
و با همه ی این ها در تعریف تو
من کثیف ترینم
تو چی
4۶
خسته ام
اونقدر خسته که
می تونم تمام دنیا را
خسته
کنم
شاکی ام
اونقدر شاکی که می تونم
همه ی دنیا رو
غرامت
بگیرم
تنهام
اونقدر تنها
که می تونم تمام دنیا
رو توی قفس
کنم
ناراحتم
اونقدر ناراحت که
می تونم
بد بلایی سر دنیا
بیارم
عصبانی ام
اونقدر عصبانی که
می تونم از تمام دنیا
انتقام
بگیرم
هیشکی
به من نمیگه
چرا
و
من
بخاطر
خسته گی
غرامت
تنهایی
ناراحتی
عصبانیت
می تونم تمام اون بلاهایی رو
که گفتم سر دنیا بیارم
انتقام سختی
بگیرم
و
همه ی دنیا رو
بکنم
همجسنگرا
4۵
آنچه
هر روز
در صفحات
حوادث روزنامه ها
می خوانیم
بخش
چاپ نشده ای
از
کمیک استریپ
زندگی
آدم
هاست
جنایت هایی که
می
کنند
و
به آن می خندند
و آن را می چاپانند
یکی یکی رو می کشه
اون یکی اون یکی رو می دزده
این یکی این یکی رو می بره
و
این داستان ها
چند داستان فرعی
را هم با
خود
باز می آفریند
همه همه کار
می کنند
و همه ی این
ها
عادی ترین حوادث بشریت است
و
تنها قصه ی همجنسگراهاست
که
در این کمیک استریپ
در قسمت
گم شده ها
تبدیل
می شود
به
فاجعه
و از بین
این بشریت بی وجدان
کسی را
نمی کنیم
پیدا
تا
به ما
بگوید
چرا ؟
۴۴
کس کش ترین آدم ها
مدعی ترین آنها هستند
کی میگه نه
تا حقشو کف دستش
بذارم
وقتی
کف دست به این راحتی پر میشه
چرا کسی
نه نمیگه
وقتی هیچ دلیل قانع کنن ده ای
واسه اث بات کس کشی کسی
پی دا نمیشه
فکر می کنید
چند تا استریت ِ نجیب
هزار جور کونده بازی درآوردند
من میگم هیچی !
کی میگه نه
تا حقشو کف دستش
بذارم
وقتی
کف دست به این راحتی پر میشه
چرا کسی نه نمیگه
43
پس از تلاش تو
در
ناکام گذاشتن
من
برای
جلوگیری از
ایجاد منطقه ی آزاد تجاری
از تن ات
رفتی و یک بندر آزاد
راه انداختی
و منطقه را
و آزاد را
و تجاری را
بی من
شدی
و بدون
گذر نامه
و
حتی بدون گمرکی
اجازه دادی
کشتی ها
در بندرت پهلو
بگیرند
بارهایشان را
هر چه بود راحت تخلیه
کردند
و حال
حجم بندرت
همه محو شده در
هجوم بارها
ای
منطقه ی آزاد تجاری تن
4۲
معماران کلمات جنسی
بد
جنس
ترین
واژه را
همجنس خواهی
خواستند
معنی کنند
آجری از دست کارگری
افتاد به آلت مبارکشان
زشت ترین
معنی خواستند به کنند
آجر دیگری از دست
دیگری
خورد به ماتحت مبارک ترشان
بی شرم ترین
خواستند بکنند معنی
آجر پاره ای از دستی
خورد به ملاجشان
بیماری
خواستند معنی اش کنند
آجر بزرگتری
خورد به جای
نامشخصی
کار را تعطیل کردند
گفتند
وقت ناهار است
همه برید بخوابید
کار گویا تعطیل شد
تابلو اما همچنان آنجا بود
کارگران مشغول کارند
تخمی روزگاریسـت بقـول پـرنده . اتفاقـی تخمی دیشب افتاد بیشتر
تعجب کردم تا چیز دیگه. کسی ( یعنی یک نفر ) برام نامه نوشته
بود و خیلی خواهـش که بسته ای رو که برام فرستاده باز کنم منم
خوب کردم باز البته آن نامه ی ارسالی رو . و تا باز کـردم اسپای
بود که از سر و کول و جاهای دیگم بالا و پائین رفت . فایل وردم
که تمام کسعشرهام توش بود یکجا پرید ( کجا ؟ نمی دونم ! شاید
توی دم ودستگاهِ آقای بازشده! ) حالا اون آقای علاف که بدجوری
به کاه دون زده نشسته با دیـدن اراجیف مـن داره میـزنه توی سر
خودش که عجب غلطی کردم.و از اونجائی که ممکنه این آقای باز
شده ازفشار ِ به کاه دون زدن سیمهاش اتصالی کنه وبه فکر ِآبرو
وحیثیت خودش وجد وآبادش نباشه برداره این کسعشرهاروجائی
به اسم خودش بچـاپه و پاک آبروی خودشـو ببره . من فقـط برای
مراقبت ازآب روی این آقا لیست اراجیف خودمو می نویسم تاشما
اگه اونارو جائی خوندید خدایی نکرده فکرنکنید طرف کسخل شده
و این کسعشرهـارو گفـته و اگه خواستیـد فحشی چیـزی ! بدید به
خود ِ من بدید همون فحشی و چیـزی ! رو .
به پیشنهاد یکی از دوستام قرارشد سریع پسور وبلاگ رو عوض
کنم موضـوع رو به همه بگم ویندوز عوض کنم اسپای خوار مادر
یکی کن بگـذارم که خوب منم کردم . یعنی همین چند کارو کردم .
اینم لیست کسعشرهای سرقتی :
آه
بـرف
بــاران
در داووس
بیا و بـبین
خوب. بد. زشت
یه شیکم مطالعه
من امینیم هستم
آسمان مال من است
چرا کسی نه نمیگه
ستون پنجم ام کجاست
مدت هاست دفـع شده
ایمـان آوردم که حتما
در ته این چاه می مانم
کارگران مشغول کارند
ریختن آب تمام توبه ها
چگونه به قلبم تیرزدی
منطقه ی آزادتجاری تن
من چراهنوز تو را دارم
بذار اول من سوارت بشم
من بالا پائین کمپلت کجم
میکاپی برای زنده ماندن
باور کنید من بی تقصیرم
حالا تو رفته ای و من نیستم
من نه بی حیا هستم نه لاشی
یک متهم به قتـل قصاص شد
من همیشه به زندان می روم
بی زحمت اسمش گورکن باشه
با وجدان خود تماس بگیرید
من و ... ا َه. اصلا بی خیال بابا
تو و ... بازهم ا َه ا َه بی خیال
افزایش مهارت در لب خوانی
دست به معاملات بزرگ زنید
وقتی که دیگرمن را نه هستی
اینودیگه نمیشه بی خیال شد
من درناکجاترین بودن تبعیدم
و من رفتم که آن پوشک را بخرم
خودم هم نمی دانم به چی رسیدم
انگشتانی که در هواچنگ می زند
لطفا به الک های خودمشغول شوید
بی وفایی دنیا و ازاین کسعشرها
من از ستون پنجم خودشکست خوردم
و اینگونه بود که آغازیدن آغازشد
این احمقانه ترین آسفالت کاری بود
قبلا گفتم که همیشه به زندان می روم
در این داغ ترین پیاده رو می مانم
فقدان سگ برای زنده گی لازم نیست
ماتحت کدام آسمان بدون شاعر می ماند
آنچه باید زنان یا مردان باردار بدانند
دوپینگ فقط برای ضعیفان ممنوع است
یک عمر بازیگری با گوشت و خون و تن
چیزهای خوب را در دیگران پیدا کنیم
چه کسی می داند درازی گوش من از چیست
یک همجنسگراداره سعی می کنه خودشواستریت ب کنـه
40
آتش اتهام
از آسمان هرزه گان
می بارد
ایل من
مدتی است
از این دیار
در اندیشه ی
کوچ است
کوچ من
مدت هاست که
بی او پوچ است
پس من
همینجا
می مانم
آتش ها را با تنم
هموار می کنم
اسب سیاه را آماده می کنم
و چشم هایم را
یراق اش
تا
یارم از دیار من
در وقت
عبور
از آتش اتهام
سالم
بگذرد
با خیال ِ من
من درآتش ِ این دیار می مانم
و خود را با تمام تن
به رویش می گسترم
و آتش را با آتش ِ دل سرد می کنم
تا روزی یار ِ من
یعنی یکی از جنس من
از روی این آتش
راحت رود جلو
و
این
آئین
در تن هم سرشتان من
و
در تن من است
دادن ِ جان
در اثبات
بی گناهی ِ
سیاوشون
۴۱
مهدی همزاد
در ذیل پست قبلی بعنوان کامنت کلمه ای سروده آنقدر زیبا و آنقدر
گـویا کـه وصف تـن های تـن های نه مـن فقـط کـه هـمه ی همه ی
ماسـت . مـن ترجـیـح مـیـدهـم بـه جـای سـرکـار گـذاشـتـن شما بـا
کسعشرهـای خـودم این غـزل سـروده ی هـمـزادمـان را بـگـذارم :
آتش را با تنت ... ؟ ؟ تنت خودش آتش است پسر.