|
این فریادهای یک همجنسگراست که در ناکجاترین بودن تبعید است
|
۱۰۵
من یکی از آن ده درصد
همجنسگرایی هستم
که در دنیاست
اینو من نمی گم
اینو حقیقتِ علوم پزشکی و آمار و اینا میگه
همجنسگراییمو اولی میگه ده درصدو دومی
خورده ریزه هایش را هم اینا ! میگه
ولی
معادلات ریاضی
شاید هم
آدمیت آدم ها
و ایضا واقعیت ِ
ایران ِ ما
در حق من عجیب
بی رحم است
بی رحم است و بی ربط است
در این واقعیت اما
سهم من
از
دوست داشتن صد در صد است
و از اجازه ی دوست داشتن صفر
از محرومیت صد
و از مساوات صفر
از درد صد
و از شادی صفر
نمی دونم نود درصدی ها حساب و کتاب بلد نیستند
یا ده درصدی ها بی عرضه اند
ولی فقط اینو می دونم
که این آخر ِ نامردیه
من که
حساب و کتاب آدم ! ها را نمی فهمم
یکی که می فهمد
یا فکر می کند که می فهمد
یا آنقدر کون گشاد و بی رگ و بی خیال و بی وجود و بی وجدان و
عوضی و حق خور و حق کـُش و لاشی و پاچه ورمالیده و پفیوز و
بی همه چیزو بی ناموس و قرمساق و کس کش و جاکش نیست
که می تواند بفهمد
بی تعارف و ترس
با زبون خوش
به من بگوید
سهم من از زندگی چند درصد است
104
مادر بزرگ و پدر بزرگم
نمودند
چند روز
خانواده ی
ما را
مفتخر
به میزبانی ِ خودشان
و دی شبی را هم پیش من ماندند
مادر بزرگم می گفت
پسر
تو
چرا نمی کنی
ازدواج
پدر بزرگم می گفت
اگر
بکنی تو
ما
دیگر خیالمان راحت
می شود
البته همون ازدواج ( خوب قبلا می دونستید که ما خانوادگی با جای
بعضی از فعل ها مشکل داشتیم )
من اما
که اساسا و مادر زاد با
جای تمام فعل های !
خودم مشکل
داشتم
به آنها چه باید می گفتم
خیلی به خودم فشار آوردم و
با استفاده از انواع لغتنامه ها
خیلی لفظ قلم سعی کردم
همه چیزها سر جای خودش باشد
و
گفتم : پدر بزرگ و مادر بزرگ عزیزم من با افعال ازدواج ِ لای
لغتنامه ها مشکل دارم
آنها که این مدل حرف زدن مسخره ی من
اصلا توی کـَتـِشون نمی رفت
گفتند : مهم فقط کردن است و تو باید بکنی
ازدواج
افعال را بی خیال
و
من
برای رضایتِ از ما بزرگتران
بی خیال ِ زبان مادر زادی ام !
شدم
لغتنامه های دست دیگران را
آنقدر خوب خر زدم
که رفتم
بکنم
ازدواج
بی خیال افعال
از
دی شب ها
الان
فقط
این را یادم هست
آن زبان و افعالش را
نشد که یاد گرفتم شوم
زبان مادر زادی ام را هم
دفن کردم در زیر خر زدن ها
و
شدم
سنگی بر گوری
103
جلال
خاصی داشت
جزیره ی من
جزیره ی سرگردانی
و پرشکوه بود و پر پسر
وقتی که به آنجا رسیدم
دل آویزان بود
از درخت هایش
و چشمه هایش
اشک را می جوشید
عضلات زمین
زیبایی اندام کار کرده بود
و خوشگلی اش
به کجای من اصابت کرد
را می پرسید
همجنسگرا بودن بود
زمان که از قد نمی دهد این کلمات
به تنگ آمده بود
اندکی گذشت و
گشاد شد
زمان که گذشت و
گشاد شد
زمین هم از گذشت زمان فراخ شد
زمین و زمان
در گشادی هم
لولیدند
چشم ها همه گشاد شد
در گشادی ِزمان و زمین
پسرهای
زیادی
از جزیره ی من
در ساحل های فراخ
جای گرفتند
و
بازگشتند به ساحل های خود
اما
چشم مردم
در نزدیک ترین ساحل به ما ( ایران )
گشاد نشد که نشد
بخاطر چشم های تنگ
ماندیم در جزیره ی سرگردانی
دست تکان دادیم
کمک خواستیم
فریاد زدیم
همه با هم خواندیم
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها
ولی چشم ها در نزدیکترین ساحل به ما
ندید که ندید
تنگی چشم ها
دل تنگمان کرد
دل به دریا زدیم
و ساربان مردمی شدیم
که
در ناکجای خشکی ! اتراق کرده اند
و حال
سرگردان مانده ایم
در این دریای خشکی ِ مردم !
به جماعت این ساحل
چگونه معنا کنیم
طهارت آب
طراوت باران
ترنم عشق
سرگردانیم
سرگردانیم
سرگردان
ولی باز تا همیشه
تا رساندن
مردم به
معنای
باران
ساربان می مانیم
ساربان سرگردان
10۲
اینوتمام کسایی که عنوان آدم مسئول را با خود یدک می کشند بخونند از
پدر و مادرها گرفته تا نویسنده ها و روشنفکرها و ... برای اینکه بدانند
با همجنسگراها چه کردند .
سیمین
و سرخ فام بود
آسمانی که من داشتم
آسمان کودکی
و
هنوز در همان حوالی بودم
که
از کشتی ِ کودکی
پرت شدم
به اقیانوس ِ حقیقت
کشتی غرق شد
من غریق
نو
جوان
شدم
دست و پا زدم زیاد
در غرق زدم
و زدم
از دست و پا تا
تا حفر چاه
تا جوان
شدم
و
رد دست
نبود ِ
هیچ نجاتی
برای اینهمه غریق
در اقیانوس بی کسی
روی سینه ها نشسته بود
و
حجم های عظیم اقیانوس
که مارک نجات غریق
یدک می کشیدند
کاملا مجهز بودند
برای نجات من
با دندان های کوسه
و
دندانه های
سنگ خارا
و من
بی امید هر نجات غریق
دست و پا زدم باز
اما
در هیچ ساحلی
دستی نبود
از کنار واژگون انگیزه های جسمی ام
رد شود
و من
همچنان غرق بودم را بودم
تا
مجال موج های بلند را
غرق کردم
وقتی که دیدم دستی نیست
فهمیدم
تمام سواحل به اشغال
نجات غریق ها در آمده !
و هیچ غریقی نمی تواند
با دست های آنها
نجات را
پیدا کند
و الان
به پشت سر
به اقیانوس که نگاه می کنم
می فهمم
آن ها !
با سوت هایشان
به جزیره ای ناکجا
تبعید کرده اند
مرا
و
من
ساکن ِ یک جای خیلی دور
هستم
ساکن ِ
جزیره سرگردانی
101
در این دنیای پرتلاش جنسی
که مردها مثل اسب
می کنند
کار
و همه یا
کارفرمای جنسی اند
و
یا
کارگر جنسی
من مرد هستم
ولی بی کارم
بیکار ِ بیکار
چه از نوع فرمایی چه از نوع گری
و
در میان دود کش های سر
به فلک کشیده ی
کارخانه های کلمات جنسی
در بین اینهمه کارگر
که از لابلای هم
می لولند
و کارگرانه با هم سخن می گویند
در نمایشی ناگزیر
کلام ام
کارگاه
فعالیت های
مردانه است
ولی
درون ام کارگاه
فعالیت های
عاشقانه
در کوچه . خیابان . دانشگاه
من هم
رنگ در و داف
به حرف هایم میمالم
تا
کسی به من نمالد
و
در درون و دل و خلوتگاه
با یاد خط عذار
هر چه رنگ است از خود می زدایم
من بی کاری هستم
که برای خوشامد دیگران
از روحم
بی گاری می کشم
ولی
میدانم
یک روز
در میان جاکش های
سر به الک کشیده
اما
خواهم ایستاد
با زبان خود سخن خواهم گفت
و فریاد خواهم زد
من
کلام ام
و
درون ام
یکی ست
من تنم
برای کارگری
و البته
کار فرمایی
بسیار نحیف است
پس
جاکش های عزیز
لطفا به الک های خود مشغول شوید
100
در کتاب فلسفه آفرینش ِ سکسیدن
در فصل مربوط به
تاریخچه ی خلقت همجنسگراییدن
آورده اند که
در آغاز
غوزها غاز غاز می کردند
و غازها غوز غوز
مردها مرد بودند
و زن ها زن
همه چیز
بر وفق آغازیدن بود
خدا یه کم
گل اضافی آورد
یه ذره هم وقت اضافه آورد
تصمیم گرفت
آغازیدن را
یک کم بیاورد جلو
همینکه داشت پاورچین پاورچین
می آمد جلو
پاش خورد
به یه چیز ولو
بعد دید
اگر این کار رو نکنه
خیلی بد میشه
در نتیجه اون کارو کرد
و
ولو بودن را آفرید
تا آدم ها
بشوند
و اینگونه بود که
سکسیدن آغاز شد
خدا
ولو بودن را که شد کرد
فقط
یادش رفت
به کی بگه دمر به کی بگه تاق باز
و اینگونه بود که
بلاتکلیفی
آغازید
و رسما خدا رید
و البته
خیلی زود لیسید
و کلی هم بوسید اونایی رو که بلاتکلیف آفرید
ولی
مردم که عقلشون
به تنها چشم ِ باز ِ نیم متر پائین تر از پشت سرشونه
فقط ریدن را یادگرفتند
تا پایان ِ تمام ِ آغازها
بر بلاتکلیف ها
و
این آغاز ِ به گه کشیدن زندگی بلاتکلیف ها
توسط چشم گشادانی بود که
همه ی دنیا را به یک چشم !
می دیدند
و این آغازی بود بر تمام
دردها
دریغ ها
دروغ ها
تبعیض ها
تحقیرها
ظلم ها
و ... بدبختی ها
آغازی بود بر تمام آغازها
و اینگونه بود که آغازیدن آغاز شد
9۹
چند قلم
تبهکاری
یه دو جین
فحش ِ عقب جلو
به تمام آدم های عقب و جلو
یه بیلخ
گنده
چپونده شده به
مهمترین قسمت آدم های
پر مدعا
یه قلم تیز
جرو واجر
کرده
تمام وصله پینه ها
به بزر گی
تخم های
یه آدم خایه دار
تف
توی
صورت بزک کرده ی دنیا
به اندازه
شاش ِ
کسی که از اول
بچه گی
نشاشیده
شاش توی ادکلن ِ
تمام آدم های بوگندو
که فکر هم می کنند
هستند
خیلی خوشبو
آمیزش یک دزد
با یک نویسنده
یه نمه
فقط یه نمه کس کش بازی
در بین کس کش خانه ای
بنام اجتماع آدم ها !
انجام تمام این
کارها
برای
پژواک یک اعتراض
و یک فریاد
در گوش های کر
کورها !
و کلی استعداد ِ
نوشتن
و
البته مقدار معتنابهی
همجنسگرایی
و
رو راست گویی
شد
کسی که راجع بهش
نوشتند
ژنه مقدس ، کمد ین و شهید
107
این کسشعر مال ِ قدیمه ولی این سی تاسیخ نوشته رو که خوابوندم روش
تـا قـبل ازاون دو نقطـه الان همیـنجـوری فی الـتخمکی نوشتـم فکـر کنم
ایـنجـوری دیگـه کـسی بـه مـن طمـع نمی کـنه تـا تـرتیـب درست کـردن
منـو بده یعـنی منـو درسـت بکـنـه و ازراه گـج بـه راه راستـش ! بیاره
و روم آب تمام تو به ها رو بریزه اینجوری بهتـره هم من ..... هم
بچه های مردم ..... تفسـیـر نقـطه هـا هم مال ِ اهل نقطه.
دیشب
درکوچه های بی چراغ و ایضا
بی ریای همجنسگرایی و بی دینی خودم
تنها بودم
و فقط برای دل خودم
بودم
تنهای تنها
دیدم چند استریت
که اتفاقا
چون استریت بودند حتما دیندارهم بودند !
پوستین وارونه ای را
سر کشیده اند
و آنطور که خوب نشان می داد
از ته بعضی جاهایشان است
جار می زنند
البته یه کمی هم لکنت داشتند
لکنت از کجا؟!
حالا بماند
آنها جار می زدند و
من شنیدم
ولی دقیقا نفهمیدم
چی
کار
کنم
من که مسئول کشف ظاهر و باطن
جارزدن آدم ها
آنهم از نوع استریت و دیندار نیستم
احتمالا این را
فقط استریت ها و دیندارها
می فهمند و می کنند :
عجله کنید
عجله کنید
غفلت موجب پشیمانیست
تو
به
کنید
بریزید
بریزید
عجله
کنید
برای
تو
به
کردن
برای
ریختن
ریختن آب
ریختن آب تمام
ریختن آب تمام تو
ریختن آب تمام تو به
ریختن آب تمام تو به ها