|
این فریادهای یک همجنسگراست که در ناکجاترین بودن تبعید است
|
1۳۲
بگذار
مقداری
در چشم هایت
استراحت کنم
من
خسته تر
از این هستم
که
دور تر شوم
از نفس هایت
و
تن من
قانع تر از
آن که
لختی را
غیر از نفس ات بخواهد
استراحت من
لمیدن یا
خرامیدن
یا حتی خوابیدن نیست
اگر
استراحت من
در فضایی باشد که
نفس تو
از آن
فقط
گذر کرده
من زیاد مزاحمت نمی شوم
حاضرم
تمام عمرم را
بدهم
و برای این
استراحت
فقط اندکی بمیرم
اینجا رو حتما بخونید
به یاد زندگی
http://www.mohamadreza-r.blogfa.com
***
131
برای فهماندن خودمان
بیایید با هم
کوه بکـَنیم
تا قدرتمان را
به مردم
نشان دهیم
بیایید آب اقیانوس را
قطره قطره
از این سر ِ دنیا
ببریم آن سر ِ دنیا
که حوصله امان را
یا
تمام خاک زمین را شخم بزنیم
و امیدمان را
اگر لازم شد
از نزدیکی گوش ها
داد نزنیم را
بزنیم
و نگران نباشیم که
پرده ای پاره
شد یا نشد
که خشم هم
بیایید ترمز ِ
دستی بریده شده را
گاز بدهیم
که طغیان
و
خطرناک تر
مقتولی باشیم
که قاتل خود را
جر می دهد
یا بیایید
بجای تمام این کارها
فقط یک کار را
بکنیم
که همه ی اینها باشد
در نوشته هایمان
بمالیم
به مغزهای مردم
کمی پنیر
تا نان های کلماتمان
خالی خورده نشوند
در ضیافت ِ
وبلاگ نویسان همجنسگرا
اینجا رو حتما بخونید
به یاد زندگی
http://www.mohamadreza-r.blogfa.com
***
130
بیدار شدن
مردم در صبح
البته
وظیفه ی یک وبلاگ نویس نیست
ولی
صبح شدن
مثل اینکه
احمقانه است
اگر بگوییم وظیفه ی ماست
خوب ما هم چون
قرار است نمایش بدهیم که
احمق نیستیم
نمی گوییم
ولی حداقل
اعلام اینکه
صبح شده است
البته اگر
خودمان خواب
نباشیم
می تواند
بخشی از کار
همیشه باشد
برای
وبلاگ نویسان
اینجا رو حتما بخونید
به یاد زندگی
http://www.mohamadreza-r.blogfa.com
***
129
نصفه شب
عروسی کارخانه ی تولید که شد
اگر یکی
تو را از وسط
دو نصف کند
و بخواند
به کدام قسمت از سطرهایت
نمره می اندازد
اگر
صدای نوشته های تو
به
جایی از
بدنش بخورد
که تکان بدهد
آنجا را
صبح ممکن است
از کدام دنده از خواب
بلند
شود
بلند شدن دنده ی عقب یا جلو
خود بخود زیاد مهم
نیست
تکان خوردن
بالا یا پائین بدنش هم
احتمالا می تواند
زیاد
مهم نباشد
برای صبح های زنده گی
وقتی مهم می شود که
ما خودمان بفهمیم
برای
چه
مشغول هستیم به
وبلاگ نویسی
اینجا رو حتما بخونید
به یاد زندگی
http://www.mohamadreza-r.blogfa.com
***
128
من
همچون آن نویسنده ی همجنسگرا
برای خودکشی
جیب هایم را پر نخواهم کرد
از سنگ
و به رودخانه
نخواهم پرید
من برای خودکشی
ششهایم را پر خواهم کرد
از هوا
و به آسمان خواهم پرید
حنجره ام را
پر از
فریاد
و به گوش هایی که نیستند
پاهایم را پر از رفتن
به راه های نرفته
و
انگشتانم را پر از کلمه
به روی سی دو حرفی که
برای گفتن
کم
می آورند
خواهم
فشرد
من
برای خودکشی
در رودخانه ی نوشتن
با جیب های پر از کسشعر
قدم خواهم زد
با
وبلاگ
اینجا رو حتما بخونید
به یاد زندگی
http://www.mohamadreza-r.blogfa.com
***
127
اینو به یاد بانوی غرق شده در ادبیات انسان تنها می نویسم که روزی
جیب هایش را پـر از سنگ کـرد و به کف رودخانه رفت تا ببیند چرا
همجنس خود را دوست دارد .
روزی
برای وزن کشی ِ خدا
به کف رودخانه ای
در نزدیکی خانه ام
خواهم رفت
و برای
سکس با وجدان خدا
تمام پالنوهایم را
خواهم پوشید
از لای چشمانش
که بسته است
رد خواهم شد
و مشامش را از بودنم
پر خواهم کرد
صداهای درون سرم را
با او قسمت خواهم کرد
و تمام خنده هایم را
تقدیم ِ او
ولی اشک ها را هرگز
و او را از همجنسگرایی ام بی نصیب
تا با جیب های پر از سئوال
در شرمنده گی از من غرق شود
و
نفهمد
که من
در دنیایی که آفرید
چگونه خفه شدم
این منم
زنی دیگر
در آستانه ی فصل سرد زندگی
ویرجینیا وولف
اینجا رو حتما بخونید
به یاد زندگی
http://www.mohamadreza-r.blogfa.com
***
126
آنـدره ژیـد اول آذر بدنیا اومده فقط خـدا رحم کرد پسرکان آفریقـایی رو
دوست داشت وگرنه کونم می ذاشت که چرااینقدردیرراجع بهش نوشتم .
فقط خواهشا ً کـسی بهش خبر نده مـن از ریختـو قیافـه همچین تفاوتی با
آفریقایی ها ندارم .
مائده های زمینی من
نه
آن
منثور
دست به
دست شده در
ابتدای قرن بیستم اروپا
تا اکنون
است
که
آن
منثور
دست به
دست شده از
ابتدای قرن بودن انسان
تا
همیشه است
من اگر
نویسنده هستم
و همجنسگرا
یعنی نویسنده ی همجنسگرایی هستم که
نوبل ادبی را تصاحب کرده
و ادبیات کلاسیک اروپا را هم
تسخیر کرده
بخاطر این بوده که
خودم بودم
چه در کوریدون
چه در دانه که نگذاشتم بمیرد
و
پسری هایم را
کردم
در آفریقا هم اگر پسرها را
کردم
باز چون خودم بودم بودم
کارهای دیگری هم
کردم
در ایمورالیسم
که چون این هم سرشت
خیلی مودب است
اینجا نمی نویسد
کون لق هم سرشت
پسران پسری کنید
و مطمئن باشید
اگر خوب
کردید
پسری
می توانید
درهر چیزی نوبل بگیرید
اینو من میگم
که خودمو و دنیامو فریب ندادم
و با همه
رو راست بودم
اینو از من که
دو سه تا چیز از شما بیشتر پاره کردم
گوش کنید
هر چه هستید فریب کار نباشید
اردتمند
آندره ژید
125
برای سپنتا بخاطر دوازده عمر تلاشی که یک تنه دردلکـده داشت .
تـو در یـادهـا می مانی چون تلاش تو در دلـکــده برای ما می ماند .
در قلم های
تیک تیک شده
به نزدیکی های قلبم
بین چند دقیقه مانده
به ثانیه ها
آنجا که همزاد
می چرخد
و آدم آهنی نرم می رقصد
دوازده دقیقه مانده به
آن اینک
که آخر الزمان بود
پسری
با دل خود
بازی می کرد
و با به رقص وا داشتن واژه ها
در میان
همجنس های خود
طنازی می کرد
پسری که
آفتاب برگردان بودا بود
و
نام خانوادگی زردشت
را در جیب داشت
در
مهمانی هایش
برایمان
سفره ی
بیا پهن می کرد
و
در دهانمان لقمه ی
ببین می گذاشت
و ما را آبستن صدا می کرد
اینک او
در دل
های ما
چیزی گذاشته
و
رفته
آهای پسره
تو از حنجره ی گذشته ی
خاطرات ما
رد می شوی
با
دلکده
بعد ازفیلتراون وبلاگ یه آدم مثل خودم کسخـل زحمت کشیده این وبلاگ
روعین همون قبلی برام شبیه سازی کرد توی بلاگفا واونقدرهم باحال و
حوصله بوده تموم پست ها رو باهمون تاریخ و ساعت گذاشته اینجا (به
این میگن کسخلی از اون نوع ! ) بهرحال ازش متشکرم چون عمرا ًاگه
خودم حال و حوصله ی این کار رو داشتم من که چیزی ندارم بهش بدم!
خدا یک ! در دنیا و صد در همه جا بهش بده .
ازاین به بعداینجامی ذارم.البته همون کسشعرهامومیگم نه چیزدیگه رو
یه خواهش هم از دوستام :
دیروز ویژه نامه ی داستان کوتاه دلکده رو گرفتم و تا باز کردم دیدم یه
کسشعر ازمن هم زده . خیلی تعجـب چپوند به من چون اصلا درجریان
چاپش نبودم .
البته من ازدلـکـده خیـلی هم تشکـر میکنـم و مشکلی با چاپ کسشعـرهام
در جایی ندارم تازه از خدام باید باشه ولی این توقع زیادی نیست که آدم
خودش هم قبلا از این موضوع خبر داشته باشه .
124
این چه ظلمیست
چه نفرینی
هم به وقت صیادی
هم به وقت صید گشتن
مرا با هر قفس
می بری
چرا با هر نفس
می بری
مرا در قفس
چشم هایت
می بری
دلم که شده قفس ات
می بری
نمی گویم
نبر
ببر که خوش می بری
ولی
فقط بگو
این خلاء چیست که
در وقت بردن
زیر و رو می کند درون مرا
پس
به من بگو
مرا
با
خودت
تا کجا می بری