|
این فریادهای یک همجنسگراست که در ناکجاترین بودن تبعید است
|
خشایار
اگر هیوز آنقدر هیز نبود که دامن سیلویا را بالا بزند
الان از پلات چه داشتیم
خسته نباشید به تکانه های تد خدا قوت ِ جاکشانه نیست
ذوق های بی دریغ در دنیای جاکش هاست که رختخواب سر خود هستند پهن پهن په هن په هن
و خشایار را که تازه حکایت تولد اش را در زاد روز تولد اش می شنوم ...
بدون اینکه بدانم کدام تد کدام سیلوی می خواهم آن لا به هر دوشان بدهم صمیمانه ترین تن ام را
تن آدمی شریف است به جان آدمیت یارو میخی بوده که در زمان ما نبوده
من میخ ام را در زمان اکنون ام می کوب ام کوبیدن کوبیدن کوبیدن بی زحمت مخ را هم می شود کوبید ؟
وقتی گاوهای
درشت هیکل تنه جا به جا می
کنند
کیلو را
کیلو
بره بودن
خشایارتنه می زند به صمیمیت
می گاید ادعا
را
بی سیرت می
کند بی سوادی
را
و حس یک تجاوز مقدس می ماسد روی صفحه هایی که خود فروشانه می نماید
وجود خشایار غنیمت است وجود مهدی غنیمت است
اصلا
وجود همه در
صدای صفحه غنیمت است « وجود » همه
حیف که وجودها در لابلا ها گیر افتاده اند
ماهافکر می
کنیم چون کونده
ایم
پس هستیم
چون جاکش ایم
پس هستیم چون لاشی
ایم پس هستیم چون پفیوزیم پس
هستیم چون کونی
ایم پس هر گهی می
توانیم باشیم
فلسفه ی بودن را از جای بودبودی اش گرفته ایم
خشایار بودن به آدم یاد می دهد که می شود بدون بود بود بود
و
به کونده ی جاکش لاشی پفیوز می گوید می توان کونده ی بی مخلفات بود
خشایار ثروت انسان بوده گی ماست
تمام گدایان ادعای شاهی دارند
و
خشایارشا امپراطوری ست که گدا می شود تا گدایان شاد زیند شاد خورند شاد نوشند شاد برینند
در این شلوغ شادی مست آسا
تولد خشایار را به کی باید تبریک گفت ؟
تولدت مبارک خشایار