|
این فریادهای یک همجنسگراست که در ناکجاترین بودن تبعید است
|
ناب نابِ ناب در مورد کمون کاری ه بی قدر ِ عورتِ ماها
نوشته ای از دیونیزوس ِ بی تعارف
اما بحث اصلي در اين شماره چراغ بخش هاي از سرمقاله دوم مجله است كه نوشته آقاي رامتين مي باشد. من اين مقاله را مهمترين قسمت مجله در اين شماره مي دانم آنجا كه مي نويسد« بلاگرهاي عزيز كويير، مانند بقيه ايرانيان هميشه عزيز، چشم ديدن هم ديگر را نداريم. مي خواهم بگويم كه ماها يك سري دو ست هاي مان را دست چين كرده ايم و براي خودمان گروه تشكيل داده ايم و بقيه ، چيزهاي هستند خارج از دايره ديد ما. خارج از ليست گوگل ريدر ما. خارج از برنامه ديداري ما. بيرون از ليست دوستان تلفن هاي همراه ما.»
اين درست بيان نقطه ضعف اساسي همجنسگراها در ايران است. محفل گرايي محض به همراه اسانس خود شيقتگي كه بيشتر وقت ها به مرز تهوع مي رسد. چندي قبل در ديالوگي كه با دوست خوب ام همزاد داشتم اين نكته را براي او بيان كردم. به نظر من حماقت ما از ناتواني ما نيست بلكه ناشي از ناداني ما و نارسيس منتج از آن است.
ما هميشه براي خود حقيقت مي سازيم تا واقعيت هاي پيرامون خود را فراموش كنيم. حقيقت هاي از جنس فريب تا به خود بقبولانيم كه هستيم و وجود خود را در حداقل واقع بيني براي خود اثبات كنيم. ويژگي همه ما همين دليل تراشي براي شكل دادن به حقيقت هاي دروغيني است كه بنيان زندگي را بر آنها قرار مي دهيم. در واقع نمي خواهيم با واقعيتي كه هستيم كنار بيايم و بپذيريم كه كاستي هاي امروز ما نه از ناتواني كه از ناداني ما ناشي مي شود.
به همين دليل است كه ما در ايران همجنسگرا داريم ولي جنبش يا حتي جريان كوچكي از همجنسگرايي نداريم. فقط مي آييم پشت ويترين فضاي مجازي ، خودنمايي مي كنيم و بعد بر مي گرديم به محفل خود و حماسه سرايي مي كنيم از من بايد ها و تو بايدهاي بسيار كه حتي به بندي از ريشه يك واقعيت بيروني متصل نيست. نگاهي به دگر باشان فضاي مجازي نشان دهنده گونه اي فربه گي حقيقت هاي دروغين خود ساخته كه بيشتر دلخوش محفل خود است تا اجتماع همجنسگراها. هيچگاه به اين نكته فكر نكرده ايم كه آيا همجنس گراهايي از طبقات پايين اجتماع وجود دارد كه نه مي داند اينترنت چيست و نه حتي تا اكنون كامپيوتر را ديده اند؟ نمي داند كه به اصطلاح جان بركفمان فضاي مجازي وجود دارند چه برسد به مجله الكتريكي چراغ. همجنسگراياني كه حتي نمي دانند همجنسگرا هستند. تنها فقر را مي شناسند و ارضاي شهوت ديگران را در وحشيانه ترين حالت ها. روزي 500 تومان اگر باشد باور مي كنيد؟ فكر نكنم. آنقدر چشم انداز خود را فروكاسته ايم به محفل ها كه ملاك سنجش ما هميشه بر مدار صفر سفر كرده است.
راز اثبات بودن ما در اثبات بودن ديگران نهفته است. ديگر از تضاد ما و ديگري خبر نيست. ولي در اين بين ما حتي به خودمان نيز باور نداريم. اما در واقعيت اجتماعي همجنسگرايي در ايران ؛ انچه كه به نظر مي رسد عدم ارتباط بيروني با كنشگران اجتماعي ديگر است. اين اصل كه همجنسگرايي يك اقليت در اجتماع ايران محسوب مي شود واقعيتي به دور از ترديد است ولي همين اقليت بيشتر مشغول كنشگري محفلي خود است از يك سو در گستره دروني خود هيچ انسجامي ندارد و از ديگر سو هيچ ارتباطي با ديگر اقليت هاي اجتماع ايران برقرار نكرده است. نگاه همجنسگراها بيشتر به غرب است و قادر به درك وضعيت غير قابل قياس ما و آنها نيستند جهت گيري مضحك همجنسگراهاي ايراني در برجسته سازي موفقيت هاي همجنسگراهاي غربي و كف زدن براي آنها و تنها دلخوش آن بودن خود سبب ترويج اين تفكر در بين مردم گرديده كه همجنسگرايي يك پديده غربي است. من مخالف نگاه به غرب نيستم ولي ترجيح مي دهم اثبات بودن خود را در قالب كنشگري بومي مطرح كنم تا آنكه گوشه اي بنشينم و براي اثبات خود موفقيت هاي غربي را مثال آورم و براي آنها كف بزنم.
ـ يك نكته را مي بخشيد باز هم مي گويم شايد ناشي از ناتواني من در درك ادبيات باشد. انسان همجنسگرا با آگاهي تاكيد مي كنم با آگاهي ، ماهيت دگر باش را مي پذيرد در واقع بر همين بستر ماهيت تفاهمي فر اهم مي شود. ولي متاسفانه برداشت اكثر همجنسگرا از كويير بر جنبه ادبيات آن تاكيد دارد و اين تاكيد نيز بسيار كودكانه به اصل « هر همجنسگرايي اديب است» منتهي شده و هر يك از آنها خود را نويسنده و شاعر مي دانند و مطالبي را تحت اين عنوان بيان مي كنند. ادبياتي كه بیشتر بيان احساس هاي فردي است و هيچ گاه در قالب ادبيات ، آن گونه كه است قرار نمي گيرد. شاعر كويير شعر را جِر مي دهد و به بيان نقد ادبي آن را ساختارشكني مي كند تا تقابل هاي دودويي دگرجنسگرايانه را از ميان بردارد و شعر را تجديد ساختار كند.
آخر ِحماقت ملتی
دربند